تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1651

مساهمون:

ص١٦٥١
گفت : علىّ بن ابى طالب عليه السّلام . گفتند : بعد از او كيست ؟ گفت : حسن عليه السّلام پس يك يك امام‌ها را گفت تا رسيد به موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيدند بعد از موسى كيست ؟ سخن در دهان گردانيد و جواب نگفت ، زجرش كردند و گفتند : بگو كيست ؟ سكوت كرد ، گفتند به او آيا موسى بن جعفر امر كرده تو را به اين ؟ پس زدند او را به عمودى از آتش و برافروختند بر او قبر او را تا روز قيامت ، راوى گفت : من بيرون آمدم از نزد سيّدم و تاريخ گذاشتم آن روز را پس نگذشت ايّام زيادى كه رسيد كاغذهاى اهل كوفه به مرگ بطائنى در آن روز و آن كه داخل در قبرش شده در آن ساعت كه حضرت فرمودند . [ 1 ]

چهاردهم

: قطب راوندى روايت كرده از ابراهيم بن موسى قزّاز [ 2 ] ، و بود او روزى در مسجد رضا عليه السّلام به خراسان ، گفت : مبالغه كردم در سؤال و طلب چيزى از حضرت امام رضا عليه السّلام پس بيرون رفت آن حضرت به جهت استقبال بعضى از آل ابو طالب ، پس وقت نماز آمد و آن حضرت ميل كرد به سوى قصرى كه آنجا بود پس فرود آمد در زير سنگ بزرگى كه نزديك آن قصر بود و من با آن حضرت بودم و نبود با ما ثالثى ، پس فرمود : اذان بگو ، گفتم : درنگ كنيد تا برسند به ما اصحاب ما . فرمود : بيامرزد خدا تو را لا تؤخّرنّ الصّلاة عن أوّل وقتها من غير علّة عليك ، ابدأ باوّل الوقت . فرمود : تأخير ميانداز نماز را از اوّل وقتش به آخر وقتش بدون علّتى بر تو ، ابتدا كن به اوّل وقت ، يا آن كه فرمود بر تو باد هميشه به اوّل وقت . پس من اذان گفتم و نماز كرديم ، پس گفتم : يا بن رسول اللّه ! به تحقيق كه طول كشيد مدّت در آن وعده‌اى كه به من دادى و من محتاجم و شغل شما بسيار است و من ممكنم نمىشود هر وقتى كه از شما سؤال كنم . راوى گفت : پس آن حضرت خراشيد زمين را با تازيانهء خود به نحو شدّت و سختى
هامش
[ 1 ] المناقب ، ج 4 ، ص 337 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 58 . [ 2 ] يعنى ابريشم فروش .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1651 | الشيخ عباس القمي