و اين خبر به روايت شيخ صدوق گذشت .
نوزدهم
: و نيز ابن شهر آشوب روايت كرده از سليمان جعفرى كه گفت : در خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام بودم در بستانى از آن حضرت ، ناگاه گنجشكى آمد مقابل آن حضرت بر زمين و شروع كرد به صيحه زدن و اضطراب كردن .
حضرت به من فرمود : اى فلان ! مىدانى كه اين عصفور چه مىگويد ؟
گفتم : نه .
فرمود : مىگويد كه مارى مىخواهد جوجههاى مرا بخورد ، پس بردار اين عصا را و داخل بيت شو و بكش مار را .
سليمان گفت : عصا بر دست گرفتم داخل بيت شدم ديدم مارى كه در جولان است ، پس كشتم آن را . [ 1 ]
بيستم
: و نيز ابن شهر آشوب روايت كرده از حسين بن بشّار كه گفت : فرمود حضرت امام رضا عليه السّلام كه عبد اللّه مىكشد محمّد را .
گفتم : عبد اللّه بن هارون مىكشد محمّد بن هارون را ؟
فرمود : آرى - عبد اللّه كه در خراسان است مىكشد محمّد پسر زبيده را كه در بغداد است ، پس چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود . ( يعنى عبد اللّه مأمون كشت محمّد امين برادر خود را ) ، و آن حضرت به اين شعر تمثّل مىجست :
و انّ الضّغن بعد الضّغن يغشو * عليك و يخرج الدّاء الدّفينا [ 2 ]
و شايد تمثّل آن حضرت به اين شعر اشاره باشد به كشتن عبد اللّه مأمون آن حضرت را نيز .
( مؤلّف گويد كه ) : در ذكر اصحاب حضرت امام موسى عليه السّلام در حال عبد اللّه بن المغيرة روايتى نقل شده كه مشتمل بود بر آيت باهره از اين بزرگوار ، و در فصل پنجم ذكر شود چند معجزهء باهره از آن حضرت سلام اللّه عليه .
هامش
[ 1 ] المناقب ، ج 4 ، ص 331 ؛ بحار الأنوار ، ج 9 ، ص 88 .
[ 2 ] المناقب ، ج 4 ، ص 335 .