حضرت رضا عليه السّلام جاريهاى فرستاد ، چون او را نزد آن حضرت آوردند كنيزك اثر پيرى و موى سفيد در آن حضرت عليه السّلام بديد گرفته شد و برميد ، چون حضرت آن بديد او را به مأمون بازگردانيد و اين ابيات را به او نگاشت .
نعى نفسى الى نفسى المشيب * و عند الشّيب يتّعظ اللّبيب
فقد ولّى الشّباب الى مداه * فلست أرى مواضعه يئوب
سأبكيه و أندبه طويلا * و أدعوه الىّ عسى يجيب
و هيهات الّذى قد فات منه * تمنّينى به النّفس الكذوب
و راع الغانيات بياض رأسى * و من مدّ البقاء له يشيب
أرى البيض الحسان يحدن عنّى * و فى هجرانهنّ لنا نصيب
فان يكن الشّباب مضى حبيبا * فانّ الشّيب أيضا لى حبيب
سأصحبه بتقوى اللّه حتّى * يفرّق بيننا الأجل القريب [ 1 ]
يعنى : پيرى و موى سفيد خبر مرگ مرا به من داد و نزد پيرى پند مىگيرد عاقل .
به تحقيق جوانى پشت كرد به سوى نهايت خود پس نمىبينم كه او بازگردد به موضع خود .
زود باشد كه بگريم بر جوانى و نوحه كنم بر او زمانى دراز و بخوانمش سوى خود شايد اجابت كند .
و هيهات جوانى كه رفت از دست بازنيايد نفس دروغانديش مرا در آرزوى او مىافكند .
و بترسانيد و برمانيد زنان با جمال را سفيدى سر من ، و هر كه دير بماند و بقاء او امتداد يابد پير گردد .
مىبينم كه زنان سفيد نيكو كناره مىكنند از ، من و در هجران ايشان مرا نصيب و بهره است .
پس اگر جوانى رفت در حالتى كه دوست بود پيرى هم دوست من است . زود
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 178 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 164 ؛ اعلام الورى ، ج 2 ، ص 79 .