تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1623

مساهمون:

ص١٦٢٣
كه مىكرد در اوّل وقت مىكرد پس به سجده مىرفت و سر بر مىداشت تا آفتاب بلند مىشد پس برمىخاست براى كارهاى مردم مىنشست يا سوار مىشد ، و كسى نمىتوانست آواز بلند كند در خانهء او هر كه بود و با مردم كم سخن مىگفت . و جدّ من عبد اللّه تبرّك مىجست به اين جدّهء من و روزى كه امام او را به وى بخشيد او را مدبّره ساخت ( يعنى قرار داد كه بعد از مرگ او آزاد باشد ) وقتى خالوى او عبّاس بن احنف شاعر بر او داخل شد از اين كنيز او را خوش آمد با جدّ من گفت : اين را به من ببخش . گفت : اين مدبّره است ، عباس بخواند :
يا غدر زيّن باسمك الغدر * و أساء و لم يحسن بك الدّهر [ 1 ]
نام كنيز غالبا غدر است ( به غين با نقطه و دال بىنقطه ) يعنى بىوفايى و عرب امثال اين نام‌ها نام مىكنند مثل غادره كه هم از نام‌هاى كنيزان ايشان است . يعنى اى مسمّى به بىوفايى زينت گرفت به نام تو بىوفايى ، و بد كرد و خوب نكرد با تو روزگار كه نام تو را بىوفايى نهاد .

پنجم

: و نيز به سند سابق از ابو ذكوان از ابراهيم بن عبّاس روايت كرده كه گفت : نديدم هرگز حضرت امام رضا عليه السّلام را كه از او چيزى بپرسند و نداند ، و نديدم از او داناتر به احوالى كه در زمان پيش تا زمان او گذشته است ، و مأمون او را امتحان مىنمود به هر سؤالى و او جواب مىگفت : و همه سخن او و جواب او و مثال‌ها كه مىآورد همه از قرآن منتزع بود ، و او در هر سه روز قرآن را ختم مىكرد و مىگفت : اگر خواهم در كمتر از سه روز ختم مىكنم امّا هرگز به آيه‌اى نمىگذرم مگر آن كه فكر مىكنم در آن و تفكّر مىكنم كه در چه چيز فرود آمده و در كدام وقت نازل شده از اين روى به هر سه روز ختم مىكنم . [ 2 ]

ششم

: و نيز در كتاب مذكور از ابراهيم حسنى روايت كرده كه مأمون براى
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 179 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 89 به نقل از آن . [ 2 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 180 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 90 به نقل از آن .