مىداشت و در آن كاسه مىگذاشت پس امر مىكرد كه بر مساكين بخش كنند آن وقت تلاوت مىكرد آيهء
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ .
[ 1 ] حاصل اين آيهء شريفه و آيات بعد از آن ، آن كه اصحاب ميمنه و اهل بهشت در عقبه ( يعنى امر سخت و مخالفت نفس ) داخل مىشوند ، و آن عقبه آزاد كردن بندهاى است از رقيّت ، يا طعام خورانيدن است در روز گرسنگى به يتيمى كه داراى قرابت و خويشى باشد ، يا مسكينى كه از بيچارگى و فقر خاكنشين باشد .
پس حضرت امام رضا عليه السّلام مىفرمود كه : خداوند عزّ و جلّ دانا بود كه هر انسانى قدرت آزاد كردن بنده ندارد پس قرار داد براى ايشان راهى به بهشت ( يعنى مقابل آزاد كردن بنده اطعام را قرار داد كه هر شخصى بتواند به سبب آن راه بهشت گيرد و به بهشت رود ) . [ 2 ]
چهارم
: شيخ صدوق در عيون روايت كرده از حاكم ابو على بيهقى از محمّد بن يحيى صولى كه گفت : حديث كرد مرا مادر پدرم و نام او غدر بود گفت كه مرا با چند كنيز از كوفه خريدند و من خانه زاد بودم در كوفه ، پس ما را نزد مأمون آوردند و گويا در خانهء او در بهشتى بوديم از راه اكل و شرب و طيب و زر بسيار پس مرا او به امام رضا عليه السّلام بخشيد و چون به خانهء او آمدم آنها را نيافتم و زنى بر ما نگهبان بود كه ما را در شب بيدار مىكرد و به نماز وامىداشت و اين از همه بر ما سختتر بود ، پس من آرزو مىكردم كه از خانهء او بيرون آيم تا مرا به جدّ تو عبد اللّه بن عبّاس بخشيد و چون به خانهء او آمدم گفتى كه در بهشت داخل شدم .
صولى گفت : من هيچ زنى نديدم عاقلتر از اين جدّهام و سخىتر از او ، و او در سنهء دويست و هفتاد بمرد و تخمينا صد سال داشت و از او خبر امام رضا عليه السّلام را مىپرسيدند ، او مىگفت : من از احوال او هيچ چيز ياد ندارم غير از اين كه مىديدم كه به عود هندى بخور مىكرد و بعد از آن گلاب و مشك به كار مىبرد و نماز صبح
هامش
[ 1 ] سورهء بلد ، آيه 11 .
[ 2 ] المحاسن برقى ، ص 392 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 97 ؛ الكافى ج 4 ، ص 52 .