قوله و لو اعتقد
انسانى كه قبايح زيادى را مرتكب شده گاهى معتقد است كه همهء اينها از قبايحاند و با اين حال از بعضى توبه مىكند نه از بعضى ديگر اين قسم در مطلب پنجم بيان شده كه بنابر قول حق توبهاش قبول نيست . ولى گاهى از يك قبيح نادم گرديده و از قبايح ديگر توبه نمىكند از باب اين كه واقعا به اعتقاد او اين بعض قبحى ندارد چنين شخصى توبهاش نسبت به همان بعض مقبول است به دليل اين كه شرط قبولى توبه كه عبارت باشد از ندامت از قبيح به علت قبح آن حاصل شده پس مشروط هم كه صحت و قبولى توبه باشد حاصل مىشود .
شاهد مثال : و روى همين اصل به اعتقاد ما شخصى كه جزء خوارج بوده و از ولايت على عليه السّلام خارج شده و عليه امام زمانش قيام كرده ، ولى اين را قبيح ندانسته ، بلكه يك وظيفه مىداند چنين كسى اگر از زنا كه به عقيدهء او هم قبيح است توبه كند قبول خواهد بود .
قوله و كذا المستحقر
گاهى انسان چندين عمل زشت را مرتكب شده و همهء آنها را عظيم مىشمارد و با اين حال از برخى توبه مىكند نه از همهء آنها چنين كسى توبهاش پذيرفته نيست طبق همان دليلى كه در مطلب خامس گفته شد ، ولى گاهى انسان دو يا چند كار زشت را انجام داده و به نظرش برخى از آنها عظيم و مورد مؤاخذه است ، ولى بعضى ديگر را حقير مىشمارد به گونهاى كه وجود آنها را كالعدم مىشمارد چنين شخصى هم اگر از آن گناه عظيم توبه كند پذيرفته مىشود ولو از گناه حقير توبه نكند ، چون به حساب نمىآورد .
مثال : اگر فرض كنيد انسانى فرزند انسان ديگرى را كشته ضمنا قلم وى را هم شكسته ، اگر از قتل ولد او توبه كند ، ولى از شكستن مداد وى عذرخواهى نكند توبهاش قبول است ؛ زيرا مسأله شكستن مداد در نزد عقلا و خردمندان به قدرى كوچك مىنمايد كه در برابر قتل ولد هرگز به حساب نمىآيد .