هيچكدام به سقوط اولى نيستند از ديگرى . آنگاه اگر بگوييم اين 25 من ساقط مىشود نه آنكه ترجيح بلا مرجح است و باطل و اگر بگوييم هر دو تا ساقط مىشوند كه شما قبول نداريد و اگر بگوييم هر دو 25 تا مىماند و سقوطى در كار نيست كه حرف شما باطل مىشود و سخن ما اثبات مىشود .
و اما فرض دوم كه هر دو مساوىاند ، مىگوييم اگر اسقاط احدهما مقدم شد مثلا ثواب مسقط عقاب شد يا بالعكس ديگر معنا ندارد كه آن ساقط شده و معدوم برگردد اين ساقطكننده را معدوم سازد ؛ چون محال است كه شىء مغلوب و معدوم بتواند غالب و مؤثر باشد و اگر هر دو همزمان باهم مسقط هم باشند كه لازم مىآيد در آن واحد هر دو هم باشند و هم نباشند و اين تناقض است و تناقض باطل است . پس هرگونه كه محاسبه مىكنيم قول به احباط مفهومى ندارد .
8 . ابديت يا منقطع بودن عذاب گناهكاران
مسأله هشتم از مسائل باب معاد در اين رابطه است كه انسانهاى گناهكار چند گروهاند :
1 . كفار : كسانى كه خدا يا معاد و يا يكى از ضروريات دين را انكار مىكنند .
بنابراين ، ماديون عالم كه منكر مبداء هستند ، تناسخيه و . . . كه منكر معاد هستند ، مسيحى ، يهودى و مجوسى كه منكر نبوت پيامبر اسلام هستند و ناصبيه ، خوارج ، غلاة ، مجسمه و مشبهه جزء كافراناند و حكم كافر اين است كه به اجماع همه مسلمين در آتش جهنم جاودانه خواهد ماند .
2 . منافقين : كسانى كه به زبان اقرار به اسلام دارند ، ولى در دل كفر و شرك و بتپرستى را پنهان دارند . اينها نيز در ظاهر و از نظر فقهى محكوم به اسلاماند ، ولى عند اللّه و در باطن محكوم به كفرند و اين گروه نيز كه به انفاق و كفر باطنى و پنهانى مردهاند به گروه اول ملحق مىشوند ؛ يعنى در جهنم مخلد خواهند بود . قرآن در اين رابطه مىفرمايد :
إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ ؛
« 1 »
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيه 145 .