الاحباط ظلم . و اما مقدمات بعدى پيش از اين بيان شده و بيان ظلم بودن اين است كه لازمهء قول به احباط اين است كه شخص كه هم اطاعت كرده و هم معصيت ، ولى معاصى او بيشتر است او به منزلهء كسى باشد كه هرگز اطاعت نكرده و بالوجدان اين باطل است و نيز اگر طاعت او بيشتر باشد لازم مىآيد كه او به منزلهء كسى باشد كه هرگز معصيت كرده و اين لازم بالوجدان باطل است و نيز اگر طاعت و معصيت او مساوى بودند لازم مىآيد كه وى به منزلهء كسى باشد و مساوى با كسى باشد كه از اول تا آخر عمر هرگز نه اطاعتى كرده و نه معصيتى و اين لازم هم عند العقلاء ، يعنى وجدانا باطل و باور نكردنى است . فالملزوم مثله .
دليل دوم يا دليل نقلى : قرآن مىفرمايد :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ؛
« 1 » پس هركه هموزن ذرّهاى نيكى كند [ نتيجهء ] آن را خواهد ديد . و هركه هموزن ذرّهاى بدى كند [ نتيجهء ] آن را خواهد ديد .
اين اخبار الهى و وعده و وعيد است و به حكم عقل بر خداى حكيم وفاى به وعده و وعيد فرض است پس حتما پاداش و يا عقاب آن ذره به ما خواهد رسيد و احباط يا تكفيرى در كار نيست .
دليل سوم : اين نيز يك دليل عقلى است كه رد بر قول به موازنه است و آن اينكه در مواردى كه هم ثوابى هست و هم عقاب ، از دو حال خارج نيست :
1 . يا يكى از آن دو از ديگرى بيشتر است مثلا ثواب 50 من و عقاب 25 من است يا بالعكس .
2 . و يا هر دو باهم مساوىاند ، يعنى هركدام مثلا 25 من هستند .
اما فرض اول اشكالش اين است كه شما مىگوييد 25 من از ثواب يا عقاب نابود مىشود و در مقابل به همان اندازه از ديگرى حبط مىشود ما مىگوييم آن ديگرى دو تا 25 تا دارد در مقابل اين 25 من ساقط شده كدام يك از آن دو تا 25 تا ساقط مىشود ؟
هامش
( 1 ) . سوره زلزال ، آيه 7 و 8 .