عكس مىشود ؛ يعنى آن ثواب بيشتر اين عقاب كمتر را تكفير كرده و از بين مىبرد ، سپس به مقدار همين گناه از آن ثواب عظيمتر كاسته شده و باقى مانده بلا معارض مىشود و شخص به بهشت مىرود . و اما اگر ثواب و عقاب مساوى باشند ، هركدام ديگرى را خورده و نابود مىسازد ، آنگاه نه ثوابى مىماند تا شخص بهشتى شود و نه عقابى تا جهنم رود . مثلا اگر وزن گناه مكلف صد من و وزن ثواب او 50 من باشد ، اين پنجاه من از ثواب با پنجاه من از گناه معارضه كرده و تساقط مىكنند ، آنگاه باقى مىماند پنجاه من ديگر از عقاب كه بلامعارض است و شخص را به جهنم مىرسد و اگر ثواب صد من و گناه پنجاه من باشد ، مطلب عكس مىشود و خلاصه قوىتر ضعيفتر را مىخورد ؛ همانند دو دليل ضعيفتر و قوىتر كه عند المعارضه قوى حاكم و فعلى شده و ضعيف محكوم مىگردد و اگر هريك از ثواب و عقاب 50 من باشد هر دو تعارض و تساقط مىكنند ، همانند دو حجت متعارض متساوى كه تعارضا و تساقطا .
ب . پيروان ابو على جبائى مىگويند : صحبتى از موازنه و اقل و اكثر بودن در كار نيست ، بلكه هركدام از گناه يا ثواب كه متأخر باشد آن ديگرى را كه متقدم است خورده و نابود ساخته و خود حاكم مىگردد . پس اگر ثواب متقدم و گناه متأخر باشد ، سبب احباط است ؛ يعنى گناه بعدى ثواب قبلى را حبط مىكند و اگر گناه متقدم و ثواب متأخر باشد سبب تكفير است . آنگاه از آنكه متأخر است چه ثواب و چه عقاب ، چيزى كاسته نشده ، بلكه به جاى خود باقى مىماند ؛ همانند دو ضدى كه يكى ديگرى را نابود ساخته و خود حاكم مىگردد .
به عقيده محققين و از جمله خواجهء طوسى و علّامه ، سخن جبائيان فاسد است و براى ابطال آن سه دليل مىآورند :
دليل اول : اين يك دليل عقلى است و رد بر هر دو قول است ؛ يعنى هم رد ابو على و هم ابو هاشم و آن اينكه احباط مستلزم ظلم و قبيح است . پس احباط قبيح است و كار قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود ، پس احباط از خداوند صادر نمىشود .
بيان مطلب : تنها مطلب قابل بحث در اين استدلال همان مقدمه اول است كه
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٤٦