اين از محالات است و احدى بدان ملتزم نيست .
ب . يا همان مقدارى كه در هنگام مرگ وجود داشته و هركدام كه باشد باطل است .
گاهى ممكن است بندهاى خداى را اطاعت كند درحالىكه مركب از اجزائى بوده ، سپس آن اجزا تحليل رفته و اجزاى جديد آمده و با اين اجزاى وى خدا را معصيت كرده است . اگر اين اجزاى اخير اعاده شده و خداوند بر آنها پاداش دهد لازم مىآيد رساندن حق به غير مستحق و اين هم با عدل الهى نمىسازد پس معاد جسمانى قابل قبول نيست .
جواب ما : همانگونه كه در مقدمه گفتيم ، هر انسانى داراى اجزاى اصليهاى است كه هرگز كم نمىشود و اگر انسان ديگر هم اين اجزا را بخورد جزء اجزاى اصليه بدن او نشده ، بلكه از فواضل خواهند بود و در قيامت همين اجزاى اصليه برمىگردند و عقاب يا كيفر دارند .
سخنان فلاسفه قديم در رد معاد جسمانى
منكران معاد جسمانى پنج دليل بر رد آن اقامه كردهاند . ما اين دلايل را مطرح كرده و به آنها جواب مىدهيم :
1 . آنچه را قرآن گفته و مسلمانان دربارهء شكافتن آسمانها و درهم فرو ريختن ستارگان و تكوير شمس و . . . معتقدند مستلزم خرق و التيام و كون و فساد در عالم افلاك است و اين از محالات است .
2 . مسلمانان مىگويند : بهشت ما فوق آسمانهاست و اين مقتضى آن است كه عالم كروى شكل نباشد و اللازم باطل ؛ زيرا عالم كره است فالملزوم مثله .
3 . مسلمانان معتقدند كه گروهى در جهنم على الدوام مىسوزند و با اين حال زنده هستند و اين از محالات است .
4 . قانون اين است كه هر انسانى از پدر و مادرى متولد شود و شما مسلمانها مىگوييد : اين بدنها در قيامت متولد مىشود و برانگيخته مىشود بدون اين كه پدر و مادرى داشته باشند و هو محال .
5 . شما مسلمانها مىگوييد : نعمتهاى بهشتى دائمى است و انسان تا بىنهايت