كه خداوند اراده مىكند اعدام آنها را اين بقا را ايجاد نمىكند و وقتى بقا نبود جوهر نابود است .
خواجهء طوسى در مقام ابطال اين قول مىفرمايد : اين سخن مستلزم توقف يك شىء بر نفس خود است يا به واسطة و يا بلاواسطه ( صغرى ) و توقف الشىء على نفسه مطلقا باطل است ( كبرى ) ، پس اين سخن فاسد است ( نتيجه ) .
بيان مطلب : حصول و تحقق بقا در محل كه جوهر باشد متوقف است بر اين كه آن محل در آن ثانى موجود باشد از طرفى حصول جوهر در آن دوم يا همان بقاست و يا معلول آن است و هركدام كه باشد فاسد است .
اما اين كه حصول همان بقا باشد اين مستلزم توقف شىء بر نفس خود از ابتداست ، و اما اين كه حصول معلول بقا باشد اين مستلزم توقف شىء است بر نفس معلول خودش درحالىكه معلول او هم بر او متوقف است و اين هم مستلزم توقف شىء است بر نفس خود با يك واسطه و خلاصه يكى دور مصرح است و ديگرى دور مضمر و هر دو باطلاند ؛ چون مستلزم تقدم شىء است بر خودش و آن هم مستلزم تناقض است .
در خاتمه از اين كه قسمت فنا و بقا را متعرض شده و ترجمه گونهاى از آن ذكر كردم عذر خواهم و صرفا از باب اين كه اين قسمت كتاب ناقص نماند آوردم . از طرفى هم خوانندهء عزيز توجه كند كه وقتى انسان از ثقل اصغر الهى ، يعنى اهل بيت عليهم السّلام جدا شد و به مغز خود اكتفا كرد چه مهملاتى را مىبافد كه در قوطى هيچ عطارى يافت نمىشود .
4 . معاد جسمانى
در اين بحث در حقيقت دو مطلب مورد بحث است :
مطلب اول . اصل ضرورت معاد :
مسأله معاد و روز جزا از مسائل ضرورى دين مبين اسلام است . در قرآن بيش از هزار آيه در اين رابطه نقل شده و معاد را از طرق گوناگون مىتوان اثبات كرد . جناب خواجه به دو دليل اشاره كرده است :