تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
موجود است و ضد جديد تازه مىخواهد موجود شود و لذا منع الضد الاول دخول الضد الثانى فى الوجود مع امكان اعدامه له اولى من اعدام المتجدد للضد الباقى . . .

قوله و لاستلزامه

در اين قسمت باز هم دليل ديگرى براى ابطال فنا مىآوريم : مرحله اول : قول به فنا مستلزم يكى از اين دو امر است : « انقلاب در ماهيت » و « تسلسل » ( صغرى ) و اين دو امر هر دو باطل و محال‌اند ( كبرى ) ، پس قول به فنا مستلزم محال است ( نتيجه ) . بيان ملازمه : چه ملازمه‌اى ميان قول به فنا با احد الامرين است ؟ ملازمه اين است كه فنا اگر چيزى باشد يا واجب الوجود لذاته است و يا ممكن الوجود لذاته و هركدام كه باشد باطل است اما اين كه فنا واجب الوجود باشد باطل است به دليل اين كه فرض اين است كه فنا امرى معدوم بوده و سپس موجود شده ؛ زيرا اگر از اول موجود بود باتوجه به اين كه ضد جواهر است هرگز اجازه نمىداد كه جواهر موجود شوند درحالىكه شده‌اند پس واجب الوجود نيست ؛ زيرا عدم سابق دارد و اما اين كه فنا ممكن الوجود باشد باطل است به دليل اين كه فرض اين است كه عدم‌بردار است و الّا تبديل به واجب مىشد كه آن محال است . آن‌گاه عدم فنا كه قبل از وجود آن بوده از سه حال خارج نيست : 1 . يا عدم آن از ناحيه ذات اوست ؛ يعنى ذاتا اقتضاى عدم داشته كه در اين صورت بايد ممكن الوجود نبوده ممتنع الوجود باشد ، درحالىكه در بالا فرض شد كه ممكن است و اگر بخواهد ممتنع باشد اين به معناى انقلاب در ماهيات است كه يك حقيقت ممكنه به يك حقيقت ممتنعه بدل شود ؛ 2 . يا عدم آن از ناحيهء فاعل و سببيت علت فاعلى است كه در اين صورت اصل گفتار شما باطل مىگردد ؛ 3 . و يا عدم آن هم به واسطهء وجود ضد ديگرى است به اسم فناى دوم ، آن‌گاه تسلسل لازم مىآيد . تا اينجا ملازمه را بيان كرديم .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 418 | العلامة الحلي / على محمدى خراسانى