تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
نشانه‌اى براى مردم قرار دهيم . و به [ اين ] استخوان‌ها بنگر ، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مىدهيم ؛ سپس گوشت بر آن مىپوشانيم » . پس هنگامى كه [ چگونگى زنده ساختن مرده ] براى او آشكار شد ، گفت : « [ اكنون ] مىدانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست » . 2 . بيان جماعت معتزله : اين گروه با ما در كيفيت اعدام مخالفت كرده‌اند ؛ زيرا ما گفتيم : اعدام به معناى تفرق اجزاست ، ولى آنها گفته‌اند : اعدام به معناى خروج از وجود است ؛ يعنى خداوند متعال وقتى مىخواهد اين اجسام و جواهر را معدوم سازد ضد آنها را كه فناست مىآفريند و فنا سبب نابودى آنها مىگردد . خود اين گروه سه شعبه شده‌اند : 1 . ابن اخشيد گفته است : فنا حقيقتى است كه متحيز و مكان پركن است و نه قائم به يك حقيقت متحيز ، يعنى جسم . در عين حال در جهت معينى از جهات محقق مىشود و هنگامى كه خداوند او را در آن جهت آفريد تمام اين جواهر و اجسام از سماوات و ارض به كلى ويران و معدوم مىگردد . 2 . ابن شبيب گفته است : خداوند در درون هر جوهرى فنايى را مىآفريند و پس از ايجاد آن ، در آن بعدى ، آن فنا سبب عدم آن جوهر مىگردد . طبق اين نظر فنا امرى است قائم به محل همانند اعراض . 3 . جبائيان و پيروان آن دو گفته‌اند : فنا حقيقتى است كه حادث مىشود ، ولى نه در محل ؛ يعنى محلى ندارد ، سپس اين امر حادث در حال حدوث سبب فنا و نابودى همهء جواهر مىگردد ؛ چون ضد جواهر است و قابل جمع نيستند و لذا حدوث آن همراه و مساوى با عدم موجودات است . خود اين عده چند شعبه شده‌اند : يكم . ابو هاشم جبائى و قاضى القضا گفته‌اند : فناى واحد براى اعدام و نابودى همهء جواهر عالم كافى است . دوم . ابو على جبائى و اصحابش گفته‌اند : فناى واحد كافى نيست و براى هر جوهرى فناى خاصى هست كه ضد اوست و فنا ديگر موجب اعدام او نيست .