تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
اين كه دوباره همين موجودات برمىگردند و برانگيخته مىشوند را ثابت خواهيم كرد و از طرف سوم به حكم مقدمهء فوق ، اعادة المعدوم بعينه محال است ؛ لذا به نظر مىآيد كه اين سه جمله نوعى تناقض‌گويى است و باهم نمىسازند و هركدام از متكلمين در حل اين تناقض بيانى دارند و جمعا سه بيان است : 1 . بيان متكلمين شيعه : موجودات دو دسته‌اند : الف . غير مكلفين و غير انسان‌ها كه اينها وجوب اعاده ندارند ؛ ب . مكلفين كه واجب الاعاده هستند تا هركس به سزاى اعمال خويش برسد ؛ زيرا در اين دنيا نه خوبان و پاكان به پاداش عمل خويش رسيدند و نه ستمگران به كيفر اعمال خويش و لذا به حكم حكمت و عدل الهى بايد اعاده شده و به پاداش و كيفر برسند . حال نسبت به غير مكلفين مطلب مهم نيست ؛ چون آنها اساسا واجب الاعاده نيستند و لذا جايز است كه به كلى معدوم شوند و اعاده نشوند ، ولى نسبت به مكلفين چون اعاده واجب است ، لذا اعدام در اينجا به معناى معدوم شدن و نيست محض شدن نيست ، بلكه به معناى تفرق اجزاست ؛ يعنى اين مجموعه از هم پاشيده شده و ذرات آن در اين فضاى بىكران پراكنده مىگردد ، ولى معدوم نمىشود ، آن‌گاه قابل آن است كه دوباره جمع شده و روح به آن بازگردد و محشور شود . ممكن است بگوييد كه قرآن فرمود :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ
يا
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ،
يعنى هلاك و نابود مىشود ، مىگوييم : آرى ، اين معنا بر تفرق اجزا هم صدق مىكند ؛ زيرا مكلفين پس از مردن و تفرق اجزا ، يصدق عليه انه هالك ، يعنى انه غير منتفع به و يا منظور هلاكت بالنظر به ذات باشد ؛ يعنى ممكن الوجود پس از وجود هم بالنظر إلى ذاته هالك است و فانى است و هستى او از خود نيست . البته اينها توجيه است ، ولى با وجود برهان عقلى از اين توجيهات ناگزيريم . آن‌گاه وقتى هلاكت به معناى تفرق اجزا شد مىگوييم : اعادهء دوباره ، كارى آسان است به اين كه خداوند آن اجزاى پراكنده را دوباره جمع كرده و باهم تأليف ساخته و احيا كند . شواهدى در قرآن بر اين معنا داريم : 1 . قصه حضرت ابراهيم و چهار پرنده :