هركه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود * آنكه پاينده و باقى است خدا خواهد بود
به استناد همين آيات ملّيّين و متكلمين اعم از معتزله و اشاعره و اماميه ، بالاجماع قائل به فنا و نابودى هستند .
جواب سؤال دوم : اختلاف است در اينكه آيا چيزى كه فانى و معدوم مىگردد دوباره همان شىء بعينه قابل برگشت و ايجاد هست يا خير ؟ به عبارت ديگر ، آيا اعادة المعدوم بعينه جايز است يا نه ؟ در اين باب كلا سه نظريه مطرح است :
1 . دانشمندان معتزله مىگويند : اعادة المعدوم بعينه جايز و ممكن است و اين سخن مبتنى است بر مذهب آنهاست كه مىگويند : « المعدوم فى عدمه شىء » و لذا وقتى هم كه موجودى معدوم مىگردد آن ذات و حقيقت مختصهء به او معدوم و باطل نگرديده بلكه تنها صفت وجود و تحقق از وى سلب گرديده . بنابراين ، از آن رهگذر كه ذات و ماهيت مخصوصه در هر دو حال وجود و عدم باقى است و لذا اعادهء آن دوباره هم ممكن است .
2 . دانشمندان اشعريه مىگويند : هر موجودى هنگامى كه معدوم گرديد به كلى حقيقت و ذات او هم باطل شده و نفى محض مىگردد . با اين حال مىگويند : اين معدوم روزى بعينه و شخصه برمىگردد و آن روز معاد است .
3 . فلاسفه و گروهى از متكلمين اهل سنّت : از قبيل محمود خوارزمى و ابو الحسن بصرى و متكلمين اماميه نظير خواجهء طوسى و علّامه مىگويند : اعادة المعدوم بعينه ممتنع و برهانى كه بر امتناع آوردهاند عبارت است از : « لو كانت اعادة المعدوم جائزة لكانت اعادة الوقت الذى حدث فيه اوّلا جائزة لكن اللازم باطل فالملزوم كذالك » .
بيان ملازمه : انّ الوقت الاوّل من شرائط وجود ذلك الشخص المعين و مشخصاته فيستحيل وجوده ثانيا بعينه من دون ذلك الشرط .
بيان بطلان لازم : انّه لو اعيد ذلك الوقت بعينه لكان ذلك الايجاد احد اثاله فى وقته الاول ، فيكون من حيث هو معاد مبتدا و هذا خلف باطل .
در نتيجه مىگوييم : از طرفى در جواب سؤال اول بيان شد كه اين عالم معدوم خواهد شد ؛ يعنى به كلى نابود مىشود و از طرفى در مباحث آينده ضرورت معاد و