من الممكن كه آن عالم كروى نباشد و در نتيجه مشكل لزوم خلاء در كار نيست و ثانيا بر فرض بپذيريم كه عالم دومى هم كروى است باز هم قبول نمىكنيم كه مستلزم خلاء باشد ؛ زيرا دو صورتى كه شما تصوير كرديد هر دو مال موردى است كه دو عالم بيرون از هم و از يكديگر جدا باشند ، ولى ما مىگوييم شايد عالم ثانى داخل در پوسته و شكم يكى از همين افلاك سماوى باشد شبيه دايرهء كوچكى كه در داخل دايرهء بزرگتر ترسيم كنيم و شايد عالم ما با آن عالم ديگر هر دو داخل جسم ديگرى باشند كه آن جسم كل بر هر دو عالم محيط باشد . شبيه دواير كوچك و بزرگ كه در شكم يك دايره بزرگتر از خودشان قرار دارند و در هريك از اين دو فرض خلاء ، لازم نمىآيد تا تالى فاسد پيدا كند ، فلا اشكال فى الامكان من هذه الجهة .
برهان دوم : به عقيدهء قدما زمين مركز عالمى است كه ما در آن به سر مىبريم و كرهء ارض از عناصر اربعه تشكيل شده كه عبارتاند از آب ، باد ، خاك ، آتش و هريك از اين عناصر اربعه داراى دو نوع ميل و حركتاند :
1 . ميل طبيعى و ذاتى آنها كه با قطع نظر از عوامل خارجى داراى آن ميل و حركت هستند .
2 . ميل قسرى و جبرى كه توسط عوامل ديگر از خارج بر اين عناصر تحميل مىشود . مثلا باد و آتش ميل طبيعى آنها به سمت بالاست ، لذا آنها را جسم خفيف مىنامند و اگر آتشى برافروخته شود بهطور طبيعى به سمت بالا زبانه مىكشد مگر اين كه باد يا عامل ديگر آن را به سمت راست يا چپ و جلو يا پشت سر و يا به طرف پايين حركت دهد كه به مجرد رفع اين مانع باز ميل طبيعى شروع مىشود و آب و خاك به طرف پايين ميل طبيعى دارند و لذا به جسم ثقيل شناخته مىشوند و باريدن باران شاهد است كه دانههاى مرواريد گونهء باران رحمت الهى مستقيما به سمت زمين در حركت است يا آبهاى تحت الارضى و فوق الارضى از جانب شمال به سمت جنوب ، يعنى از بالا به پايين در حركتاند و اگر احيانا با فشار آب را به بالا پرتاب كنيم مثل فواره باز تا مادامى است كه فشار فواره باشد و همينكه اين فشار نبود آب از صد مترى هم كه باشد به سمت زمين برمىگردد و هكذا در ارض . در نتيجه اگر جهان ديگر
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٠٧