با همين بدن و روح محشور گرديده و به جزاى اعمال خويش مىرسند .
اولين قدم براى اثبات اين مدعا بحث از امكان خلق عالم ديگر است . در رابطه با امكان و استحاله جهان ديگر ، دو نظريه وجود دارد . دانشمندان علم كلام مىگويند :
آفرينش جهان ديگرى غير از اين عالم ممكن است ؛ اما گروهى از فلاسفهء قديم خلقت عالم ديگر را از محالات مىدانند .
دانشمندان علم كلام براى اثبات امكان دو دليل آوردهاند :
دليل عقلى : از قواعد مسلم عقلى قاعدهاى است كه ابن سينا بيان داشته : « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز سواء » ؛ يعنى دو يا چند چيزى كه مماثل يكديگر و از يك طبيعت و ماهيتاند در احكام و محمولات مساوىاند . به اين معنا كه هر حكمى بر يكى از آن دو فرد روا و جايز باشد بر فرد ديگر هم رواست و هر حكمى بر احدهما غيرممكن باشد بر ديگرى هم نارواست . مثلا انسان يك مفهوم كلى است و اگر در خارج يك فرد از اين طبيعت يافت شد يقينا فرد و افراد ديگرى از آن هم قابليت تحقق خواهند داشت ؛ زيرا وجود اولين فرد دليل بر ممكن الوجود بودن آن طبيعت است و اگر ممكن الوجود شد ، عقل هيچ دليلى بر انحصار آن به فرد واحد نمىشناسد و به امكان فرد دوم و دهم و صدم و هزارم حكم مىكند و اگر يكى از افراد اين طبيعت استعداد عالم شدن را داشت دليل آن است كه همين حكم براى ساير افراد هم ثابت است ؛ يعنى آنها نيز قابليت دانشمند شدن را دارند و هكذا در جنبهء احكام سلبيه . در ما نحن فيه ، جهانى كه ما در آن به سر مىبريم با ويژگىهايى كه دارد از قبيل كوه ، دشت ، صحرا ، چمن ، درخت ، ميوه ، آب ، خاك ، آتش و . . . ممكن الوجود است ؛ زيرا وجود خارجى دارد و به قول حكماى ادل ، دليل على امكان شىء وقوعه و اگر ممكن نبود واقع هم نمىشد . حال كه اين فرد از عالم محقق شده ، پس وجود مماثل و فرد ديگر هم ممكن است ؛ زيرا حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز سواء .
دليل نقلى : قرآن در سورهء يس پس از يك سلسله مباحث معادشناسى مىفرمايد :
أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى