معاد را با اين مسأله آغاز كرده است .
بيان مطلب : ممكن است گروهى طبيعى مكتب و دهرى مسلك و ماترياليست باشند و بگويند : غير از اين جهان ، جهان ديگرى نيست ، بلكه هرچه هست همين زندگى مادى و دنيوى است . به دنيا مىآييم و مىميريم و پس از مرگ تبديل به خاك مىشويم و ديگر اثرى از ما و خبرى از مجازات عمل نيست . قرآن از زبان اين گروه مىفرمايد :
وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ ؛
« 1 »
و گفتند : « غير از زندگانى دنياى ما [ چيز ديگرى ] نيست ؛ مىميريم و زنده مىشويم ، و ما را جز طبيعت هلاك نمىكند » .
امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد :
إنّما الدّنيا منتهى بصر الأعمى لا يبصر ممّا وراءها شيئا و البصير ينفذها بصره و يعلم أنّ الدّار وراءها فالبصير منها شاخص و الأعمى إليها شاخص و البصير منها متزوّد و الأعمى لها متزوّد . « 2 »
دنيا منتهاى ديد انسان كوردل است كه در ماوراى آن چيزى نمىبيند ، اما شخص بصير ديدش در آن نفوذ مىكند و از آن مىگذرد و مىداند كه سراى جاويدان در وراى آن است ؛ بنابراين ، شخص بصير به دنيا ، آماده كوچ است و كوردل چشمش را به آن دوخته است . بينا از آن زاد و توشه برمىدارد و نابينا براى آن زاد و توشه مىاندوزد .
ممكن است گروهى معتقد باشند كه پس از مرگ هم روح انسانى باقى است و پاداش يا كيفر هم دارد ، منتهى نه در عالم ديگر ، بلكه در همين عالم از راه تناسخ مجازات ببيند ؛ يعنى انسان صالح و شايسته كار ، پس از اين كه مىميرد و روحش از اين تن خاكى مفارقت مىكند ، به بدن موجود ديگرى منتقل شده و در آن قالب متنعم مىگردد و متقابلا انسان طالح و شرير پس از مرگ ، نفس ناطقهاش به بدن موجود ديگرى منتقل شده و در آن معذب مىگردد ، بدون اين كه عالم ديگرى در كار باشد . ما بايد ثابت كنيم كه عالم ديگرى غير از اين عالم هست كه انسانها در آن جهان
هامش
( 1 ) . سورهء جاثيه ، آيه 24 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 133 .