صفات خدا ثابت كرديم كه خداوند فاعل مختار است و فاعل مختار فعلش را با اراده و اختيار انجام مىدهد و اراده در فاعل مختار جزء اخير علت تامه است و لذا مخلوق وى تابع ارادهء اوست ؛ يعنى تا اراده نكرده فعلى نيست و همينكه اراده كرد آن اثر موجود مىشود .
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .
هر لحظه ارادهاش را برگيرد آن فعل نيست . پس از اين ناحيه نيز دليلى بر امتناع نيافتيم .
3 . گروهى از متكلمين اهل سنّت ، يعنى كراميه و جاحظ مىگويند : عالم قديم و واجب الوجود نيست بر خلاف دو گروه اول ، بلكه عالم حادث است ؛ يعنى نبود و بعد به وجود آمد اما اين جسم حادث براى ابد و تا بىنهايت باقى بوده و هرگز فناپذير نيست به دليل اين كه اگر بخواهد فانى و تباه شود از دو حال خارج نيست :
1 . يا ذات اين جسم مقتضى فناى آن است ؛
2 . و يا فاعل اين اجسام كه خداوند باشد .
ذات كه مقتضى فنا نيست ، ذات بما هى هى لا اقتضاست ؛ يعنى نه در اصل حدوث ذات جسم خواهان بوده و نه در بقا و نه در فنا ، بلكه ذات عاشق ماندن است ، پس عامل اعدام ذات نيست . فاعل هم علت اعدام نيست ؛ زيرا شأن فاعل بما هو ايجاد و فعل است نه اعدام و نفى . اگر كسى بگويد : اعدام هم نوعى ايجاد است ، يعنى ايجاد العدم پس از شأن فاعل خواهد بود ، اين دسته مىگويند : شما تعبير را عوض كرديد ؛ زيرا ايجاد العدم مساوى است با عدم الايجاد و به عبارت كتاب ، فعل العدم مساوى با نفى الفعل است ، پس از شأن فاعل نيست .
اگر كسى بگويد : چه اشكالى دارد كه خداوند ضد اين اجسام را بيافريند و آن ضد سبب اعدام اين اجسام گردد ، اين گروه مىگويند : قانون ضدان اين است كه هركدام ضد ديگرى و مانع از وجود ديگرى است با اين حساب شما به چه دليل مىگوييد آن ضد اولويت دارد كه اعدامكنندهء اين جسم باشد ؟ خير كسى را رسد كه عكس كند و بگويد اين جسم اعدامكنندهء آن ضد است .
جواب ما : شارح مىفرمايد : اين سخنان سراسر خطاست . اين كه گفتيد : فاعل شأنش ايجاد است نه اعدام ، ما مىگوييم : خير ، همانطور كه ايجاد به فاعل مستند مىشود