اسلامى وقوف نداشته ، پس لايق مقام امامت نيست . اكنون چند نمونه از ندانم كارىهاى وى را برمىشمريم :
الف . هنگامى كه دزدى را پيش وى آوردند دستور داد تا دست چپ او را بريدند ، درحالىكه اين خلاف شرع است و شرعا در مرحله اول انگشتان دست راست بايد بريده شود .
ب . هنگامى كه فجاهء سلمى را كه از مرتدين مدينه بود آوردند ، خليفه دستور داد كه وى را به بقيع برده و در آتش بيافكنند و او را بسوزانند ، درحالىكه پيامبر فرموده :
لا يعذّب بالنّار الّا ربّ النّار ؛ « 1 »
در آتش معذب نمىشود ، مگر كسى كه خود آتش را برافروخته است .
ج . هنگامى كه دربارهء كلاله ، يعنى ميراث برادران و خواهران ميت از او سؤال شد ، جواب داد : من نمىدانم . سپس گفت : در اين مسأله به رأى خويش فتوا مىدهم ، آنگاه اگر تصادفا مطابق واقع بود كه خدا مرا هدايت كرده ، و اگر خطا بود از من و شيطان ، و فتوايى باطل است .
د . هنگامى كه جدّهاى از خليفه دربارهء ميراث خويش پرسيد ، خليفه گفت : دربارهء ارث جدّهء ميت در قرآن و سنت چيزى نديدهام . فعلا برو به منزلت تا من از صحابه بپرسم . آنگاه مغيرة شعبه به وى خبر داد كه پيامبر اكرم به جدّه ميت 6 / 1 مىدادند .
ه . خالد بن وليد ، مالك بن نويره را كشت و همان شب با همسر مالك همبستر شد و زنا كرد ، ولى خليفه نه حد زنا بر او جارى ساخته و نه از باب قصاص به كشتن او اقدام كرد . وقتى عمر اعتراض كرد كه بايد قصاص كنى ، ابو بكر گفت : خالد شمشير اسلام است و من شمشيرى را كه خداوند عليه كفار از نيام بركشيده در غلاف نمىكنم .
تفصيل اين قصه در جلد سوم شرح اصول فقه ، در باب قياس آمدهام .
12 . خليفه اول در بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دفن گرديد ، درحالىكه خداوند از ورود در بيت پيامبر بدون اذن در حال حيات حضرت نهى كرده ، تا چه رسد به پس از ممات .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 14 ، ص 194 .