را عزل فرمود و نيز صحابه بر ابى بكر اعتراض كردند . حتى طلحه گفت : تو بر ما انسان خشن و درشت خويى را مسلط ساختى . اينها همه نشان مىدهد كه خليفه اول با فعل نبى مخالفت كرده و لايق امامت نيست .
9 . خلفاى سهگانه از دستور پيامبر سرپيچى كردند . زمانى كه رسول خدا در بستر وفات بود و لحظهبهلحظه حالش وخيمتر مىشد ، لشكرى به فرماندهى اسامه ترتيب داد كه خلفاى ثلاث هم در ميان لشكر بودند . رسول خدا دستور داد تا از اسامه متابعت كنند و با او به جبهه جنگ روند و غرض اصلى هم اين بود كه در اين لحظات حساس و سرنوشتساز آنها در مدينه نمانده و پس از پيامبر زمام امر خلافت را به دست نگيرند ، ولى آنها تخلف كرده و در مدينه ماندند و به اغراض پليد خود جامه عمل پوشيدند و نخستين قدم را در مسير تفرقه امت اسلامى برداشتند . با اينكه قرآن مىگويد :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ، *
ولى آنها اطاعت نكردند .
10 . خليفه اول در تمام مدت رسالت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، يعنى بيست و سه سال ، هيچ امرى را متولى نشد و پيامبر او را متولى نساخت مگر در يك مورد و آن هم وقتى كه سورهء برائت نازل شد پيامبر ابو بكر را سرپرست حجاج كرده و فرمان داد تا با مسلمانها به حج رفته و سورهء برائت از مشركين را در مكه بخواند ، ولى هنگامى كه مقدارى از راه را رفته بودند ، جبرئيل امين عليه السّلام نازل گرديده عرضه داشت : حق تعالى سلامت رسانده و فرمان داده كه سوره را از دست ابو بكر بگيرى و خودت يا يكى از منسوبينت آن را در موسم حج براى مردم بخوانيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم على عليه السّلام را فرستاده و او را سرپرست حجاج كرده و سوره را از دست ابو بكر گرفت . انسانى كه لايق نيست كه براى مدتى كوتاه امر سرپرستى حجاج را عهدهدار شود ، چگونه قابل است كه پس از پيامبر زمام امر كل امت اسلامى را به عهده بگيرد ؟ و كسى كه بر ابلاغ يك سوره به دو اعتماد نشود چگونه براى امر خطير امامت امت اسلامى به دو اعتماد توان كرد ؟
11 . پيش از اين ثابت شد كه امام حافظ شريعت است و فلسفه وجوديش حفظ احكام الهى از گزند حوادث است و چنين كسى بايد نسبت به كوچكترين مسائل اسلامى آگاهى كامل داشته باشد ، درحالىكه خليفه اول نسبت به روشنترين احكام