وى در تقسيم بيتالمال و عطايا بعضى را بر بعضى ديگر برترى مىداد ، در حالى كه پيامبر اكرم دستور داده بود كه بايد مساوات را رعايت كرد .
وى صريحا گفت : « متعتان كانتا على عهد رسول اللّه انا انهى انهما و اعاقب عليهما » يكى حج تمتع بود كه پيامبر آن را از حج قرآن و افراد برتر مىدانست و ديگرى عقد موقت زنها و يا نكاح منقطع بود كه در زمان پيامبر مشروع بود و انسانهايى هم از همين راه متولد شده بودند .
6 . تشكيل شورا براى تعيين جانشين
عمر در هنگام مرگ شورايى را مركب از على عليه السّلام ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن عوف تشكيل داد و گفت بايد اين شش نفر از پيش خود يك نفرشان را تعيين كنند . او در اين تعيين شورا هم با پيامبر مخالفت كرد و هم با خليفه اول ؛ زيرا به اعتقاد آنها پيامبر از دنيا رفت درحالىكه جانشينى براى خود معين نكرده بوده و اختيار و انتخاب مردم ملاك شد ، ولى خليفه ثانى تعيين كرد . نيز خليفه اول شورايى نداشت ، ولى دومى اختراع كرد و بعد گفت : هركدام از شش نفر عيوبى دارند : عيب عثمان حيفوميل اموال بيت المال و تقسيم آن ميان نورچشمىهاست .
طلحه مسرف و هم كثير الجماع است . زبير تندخو است و به درد امامت نمىخورد .
سعد انسان ترسو و بزدلى است و حال آنكه خليفه بايد شجاع باشد . عبد الرحمن انسان سسترأيى است درحالىكه خليفه بايد قوى الرأى باشد . على هم مزاح است ، حال آنكه خليفه بايد جدى و مصمم باشد .
سپس گفت : من خوش ندارم كه پس از مردن هم زمام امر مسلمين و مسؤوليت آنها را به گردن بگيرم ، آنگونه كه در حال حيات گرفتم ؛ ولى با اين سخن مخالفت كرده و اين قلاده را به گردن آويخت و امامت پس از خود را ميان شش نفر فوق قرار داد .
سپس سخن خويش را نقض كرده و ميان چهار نفر قرار داد ، سپس ميان سه نفر و سپس در يك نفر و اختيار را به عبد الرحمن سپرد ، با اينكه قبلا اعتراف كرده بود كه او ضعيف الرأى است . سپس گفت : اگر على و عثمان بر امرى اجتماع كردند و گفتند فلانى خليفه باشد حق همان است ، ولى مىدانست كه آن دو بر امرى مجتمع نخواهند