نمىدانى كه قرآن گفته :
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
و نيز گفته :
أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ ؟
خليفه دوم گفت : گويا اين آيه اصلا به گوشم نخورده و الآن يقين كردم كه پيامبر مرده است .
انسانى كه اينقدر از قرآن بيگانه است ، چگونه لايق امامت بوده و حافظ دستورات قرآن باشد ؟
3 . اقرار به نادانى
روزى خليفه دوم بر منبر نشسته خطبه مىخواند و ضمن سخنرانى گفت : اى مردم ، آگاه باشيد هركس در مهريه دخترش افراط و زيادهروى كند و بيش از پانصد درهم ( و به قولى بيش از چهارصد درهم ) مهريه قرار دهد ، من زياده را به بيتالمال برمىگردانم . در اين بين از پاى منبر زنى برخواسته و گفت : خليفه ، چگونه چيزى را كه خداى براى ما زنها حلال كرده تو ممانعت مىكنى ؟ مگر قرآن نگفته :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً ؟
( قنطار بالاترين مقدار متداول آن عصر بوده ، يعنى طلاها و اموال فراوان و انباشته شده ) خليفه گفت : همگان از عمر داناترند ، حتى زنهاى پشت پرده .
4 . اخاذى از بيتالمال
خليفه ثانى از بيتالمال كه حقوق همه مسلمانها بود و بايد بهطور مساوى ميان آنها قسمت مىشد ، ساليانه دههزار درهم به همسران پيامبر ، يعنى عايشه و حفصه ( دختران ابو بكر و عمر ) مىداد و خود يكبار هشتاد هزار درهم از بيتالمال اخّاذى كرد و هنگامى كه مسلمانها بر او اعتراض كردند ، گفت : اينها را به عنوان قرض گرفته است ، ولى از طرف ديگر خمس را كه حق مسلم اهل البيت عليهم السّلام بود و قرآن گفته :
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى
مانع شده و اجازه نداد كه به اهل بيت عليهم السّلام داده شود .
5 . نادانى و بدعتگذارى در دين
وى در مورد ميراث جد ، صد جور و يا نودگونه فتوا داده و قضاوت كرده است و اين نشانه كمى معرفت وى به روشنترين احكام دين است .