تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
شما را به راهى بكشانم . اين سخنان به وضوح دلالت دارند بر اين‌كه شيطان در موارد زيادى بر او عارض شده و چنين كسى شايسته خلافت مطلقه الهيه نيست . 6 . خليفه دوم كه نزد اهل سنّت مورد قبول است ، در حق خليفه اول گفته : بيعت و خلافت خليفه اول نسنجيده و ناگهانى بود . خداوند مسلمين را از شر اين بيعت نگاه دارد و هركسى به مثل اين بيعت برگردد بايد او را بكشيد . ملاحظه مىكنيد كه به اعتراف خود خليفه ثانى ، بيعت با ابى بكر امرى خطا بوده و مثل چنين كارى اگر از كسى دوباره سر زند با او مقاتله بايد كرد . اين بزرگ‌ترين مذمت و تخطئه چنين بيعتى به‌شمار مىآيد . 7 . هنگامى كه مرگ خليفهء اول نزديك شد ، گفت : كاش من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پرسيده بودم كه آيا انصار را هم در مسأله خلافت حقى بود يا اين حق از آن مهاجرين بود ؟ اى كاش در سقيفهء بنى ساعده با يكى از دو نفر ( عمر بن خطاب و ابو عبيده جراح ) دست بيعت داده بودم و او امير مىشد و من وزير و مشاور مىشدم . اين سخنان به خوبى دلالت دارند بر اين‌كه خليفه اول مردد بود كه آيا مستحق مقام امامت هست يا خير ؟ و نيز وى ديگران را از خود اولى مىدانست بر امر خلافت . پس كجا صالح للامامة است ؟ 8 . به عقيدهء خود اهل سنّت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از دنيا رفت درحالىكه فردى را به جانشينى خود انتخاب نكرد و قانون انتخابات عملى نشد . در حالى ابو بكر در هنگام مرگ عمر بن خطاب را به جانشينى خود انتخاب كرد و اين مخالفت با سيرهء پيامبر است . به عقيدهء آنها درحالىكه فعل النبى حجت است و نيز مخالفت كرد با پيامبر در اين‌كه به جانشينى خود انتخاب كرد ، كسى را كه پيامبر او را عزل كرده بود . توضيح اين‌كه خليفه اول ، عمر بن خطاب را به جانشينى خود برگزيد ، درحالىكه پيامبر ولايت هيچ امرى را به عمر نسپرد ، مگر در مسأله جنگ خيبر كه پرچم را به دست او داد ، ولى او در حال كارزار پرچم را افكنده و فرار كرد و نيز در مسأله زكوات او را متولى ساخت و عباس عموى پيامبر به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شكايت برده و حضرتش عمر