عَهْدِي الظَّالِمِينَ .
ب . مطاعن خليفهء اول
1 . خليفهء اول در مسأله ارث بردن از پيامبر با قرآن مخالفت كرده و شخصى كه با صريح قرآن مخالفت كند لايق مقام خلافت نيست .
توضيح اينكه وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از دنيا رفت و فرزند ابى قحافه در ظاهر به مقام خلافت رسيد ، مانع شد از اينكه فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، يعنى صديقهء طاهره عليها السّلام از پيامبر ارث ببرد و مدعى شد كه من از پيامبر شنيدهام كه مىفرمود :
نحن معاشر الأنبياء لا نورث ما تركناه صدقة . « 1 »
طبق اين حديث اموال انبيا صدقه است ، پس به ارث فرد خاصى در نمىآيد . اين سخن خليفه اول داراى چندين اشكال است :
الف . با عمومات آيات ارث منافات دارد ، چون آيات ارث عاماند در اينكه هر فرزندى از پدر ارث مىبرد ، ولى خليفه اول گفت فاطمه از پيامبر ارث نمىبرد ، در حالى كه عمومات شامل پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هم مىشود .
ب . با نص قرآن منافات دارد ؛ آنجا كه مىگويد :
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ ؛
« 2 » يعنى سليمان از داود ارث برد ، درحالىكه همه مىدانيم هم داود و هم سليمان پيامبر بودند .
ج . باز هم با نص قرآن منافات دارد ؛ همانجا كه از زبان زكريا مىگويد :
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ؛
« 3 » يعنى به من فرزندى عطا كن كه وارث من و باشد كه يحيى بود و همه مىدانيم كه هم زكريا و هم يحيى هر دو پيامبر بودند ؛ پس چگونه پيامبران وارث ندارند ؟ !
د . از خود فاطمه عليها السّلام نقل شده كه فرمود : اى ابا بكر ، آيا تو از پدرت ارث مىبرى ، ولى من از پدرم ارث نمىبرم ؟ حقّا كه سخن افترا و دروغى آوردهاى .
ه . علاوه بر مخالفت با قرآن ، حديثى كه خليفه نقل كرده خبر واحدى است كه تنها
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 28 ، ص 104 .
( 2 ) . سورهء نمل ، آيه 16 .
( 3 ) . سورهء مريم ، آيه 6 .