موسى براى او فعليت نيافت بر خلاف على عليه السّلام نسبت به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم .
دليل ششم : استخلاف در مدينه : ظاهرا در غزوه تبوك بود كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم على را به عنوان خليفه خود در مدينه گذاشت و خود به جبهه رفت . منافقين بلافاصله دست به كار شده و گفتند : پيامبر على را در مدينه گذاشت تا سرپرستى كودكان و زنان را عهدهدار باشد ؛ معلوم مىشود شركت على را در جبهه دوست ندارد . اين خبرهاى فتنهانگيز به گوش على عليه السّلام رسيد . بلافاصله به حضور پيامبر شرفياب شده ، عرضه داشت : يا رسول اللّه ، منافقين مىپندارند كه تو مرا در مدينه گذاشتى از باب اين كه خوش نداشتنى من در جبهه باشم و حضور من بر تو گران بود . حضرت صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : يا على ، منافقين دروغ مىگويند . من تو را در تمام امورى كه خودم متصدى آنها بودم جانشين خودم كردم تا تو در نبود من آنها را انجام دهى و چيزى زمين نماند . سپس فرمود : برگرد و جانشين من در مدينه باش . آنگاه فرمود : اى على ، آيا خوش ندارى كه تو از من به منزله هارون از موسى باشى با اين تفاوت كه پيامبرى پس از من نيست .
كيفيت استدلال : على در آن وقت خليفه پيامبر شد در مدينه و از آن پس هم پيامبر تا زنده بود على را از خلافت بر مدينه عزل نكرد پس ولايت حضرت بر اهل مدينه استمرار يافت و غير على كسى بر مدينه حاكم نيست و وقتى كه خلافت ديگران از مدينه منتفى شد از جاهاى ديگر هم منتفى مىشود ، چون اجماع قائم است كه هر كسى حاكم بود در مدينه هم او حاكم است در جاهاى ديگر فثبت خلافة على عليه السّلام .
اشكال : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم غير از على عليه السّلام كسان ديگرى را هم در زمان حيات خويش در مدينه و جاهاى ديگر خليفه خود تعيين كرده بود و در عين حال به عقيدهء شما شيعيان آنها امام و خليفه بعد از رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نيستند پس على هم عطف بر آنها باشد .
جواب : نسبت به ديگران برخى را خود رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در زمان خويش عزل كرد و بعضى ديگر هم كه عزل نشدند احدى از شيعه و سنى قائل به امامت آنها نشده به غير از على عليه السّلام پس حساب على از حساب ديگران جداست .
دليل هفتم : طبق نقل شيعه و سنى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرموده است :
يا على ! انت اخى و وصيى و خليفتى من بعدى و قاضى دينى ؛
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٥٢