همه گفتند : بلى يا رسول اللّه ، تو صاحب اختيار مايى . بعد فرمود :
من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه أللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ؛ « 1 »
هركس كه من [ صاحب اختيار و ] مولاى اويم ، اين على [ سرپرست و ] مولاى اوست . بارالها ، دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند و يارى كن كسى را كه على را يارى كند و خوار كن كسى را كه على را خوار كند .
و اين جمله را سه بار تكرار فرمود .
كيفيت استدلال : كلمه « مولا » در كلام عرب به معانى متعددى آمده است ؛ از جمله همسايه ، آزادكننده و معتق ، حليف و همقسم ، پسرعمو و نيز سرپرست و صاحب اختيار و اولى به تصرف ، كه مشهورترين معنا همين است . به عقيدهء شيعه كلمه « مولا » به معناى اولى به تصرف بودن است نه معانى ديگر و شواهدى بر آن داريم :
1 . صدر حديث قرينه است ، چون فرمود : « الست اولى بكم » ؟ و اين اولى به معناى اولويت در تصرف است .
2 . در ميان اهل لغت و استعمالات عرب هم مكرر مولا به همين معنا آمده به عنوان مثال « النار مولاهم » ، يعنى « النار اولى بهم » ؛ و يا عرب مىگويد : مولى العبد ، يعنى كسى كه صاحب اختيار عبد است و از همه كس اولى است به تدبير عبد و تصرف در عبد .
3 . معانى ديگر مولا در مقام صدور حديث مراد نيستند ، چون عقلايى نيست كه پيامبر مردم را در آن هواى داغ و سوزان نگاه داشته و به آنان بگويد : هركسى من همسايه اويم اين على همسايهء اوست يا هركه من معتق اويم اين على معتق اوست و . . . اينها خندهدار است .
4 . بالأخره از دو حال خارج نيست يا اولى به تصرف بودن در حديث تمام مراد است و يا بعض المراد است كه بعضى ديگر هم معانى ديگر اما اين كه همه معانى مراد باشند مستلزم استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناى واحد است و محال پس بعض
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 37 ، ص 132 ، باب 52 .