مراد است و از بعض هم تنها معنايى كه ظاهرتر از همه باشد همين اولويت در تصرف است پس حمل بر معانى ديگر وجهى ندارد و قرينهاى بر آن نيست . فثبت المطلوب .
دليل پنجم : دليل ديگر بر امامت بلافصل على عليه السّلام حديث شريف منزلت است كه شيعه و سنى به تواتر آن را از پيامبر نقل كردهاند ، ولى در كيفيت دلالت آن بر مطلوب اختلاف دارند و حديث اين است كه حضرت صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود :
أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي . « 1 »
كيفيت استدلال : كلمه منزلت خود اسم جنس است و مفيد عموم است ؛ يعنى جميع منازلى كه هارون نسبت به موسى داشت تو يا على نسبت به من دارى وانگهى به ما بعد هم اضافه شده و به قول اصوليين مفرد مضاف يا اسم جنس مضاف مفيد عموميت است ؛ يعنى جميع منازل و دليل بر عموميت هم صحت استثناست كه در حديث آمده :
الّا انه لا نبى بعدى ؛ يعنى تنها منزلتى را كه تو ندارى اين است كه پس از من پيامبرى نيست . اينجا چند مورد متصور است :
1 . منظور حديث يك منزلت از منازل هارون نسبت به موسى باشد اين باطل است چون استثنا دليل بر كثرت و عموميت است و از منزلت واحده استثنا معقول نيست .
2 . منظور حديث چندين منزلت باشد ، ولى به صورت مجمل و مبهم كه آن بعضى منازل كداماند بيان نكرده است اين هم باطل است ، چون با كلام حكيم سازگار نيست كه بگويد بعضى منازل ثابت است مگر نبوت و آن بعض را بيان نكند و مبهم بگذارد بلكه خطاب حكيم بايد راهگشا باشد .
3 . منظور حديث همهء منازل هارون نسبت به موسى باشد و هذا هو الحق و الاستثناء دليله ؛ زيرا استثنا هميشه از عموم و كليت است مثل اين كه بگويد صد نفر آمدند مگر دو نفر يا بگويد : لزيد على مأة درهم الّا عشرة دنانير و . . . و وقتى اين معنا صحيح شد مىگوييم : از جمله منازل هارون نسبت به موسى خلافت بود كه اين منزلت هم براى على عليه السّلام ثابت است منتهى هارون قبل از موسى مرد و خلافت بعد از
هامش
( 1 ) . الكافى ، ص 8 ، ج 106 .