در دام قياسها و استحسانها غوطهور بوديم يكى از آن جهات اين است كه نسبت به امام غايب عليه السّلام باتوجه به اين كه زمان ظهور حضرتش مشخص نيست و هر آن و لحظهاى احتمال آن مىرود لذا اعتقاد به چنين امامى كه شايد ظهور كند و حدود الهى را در مورد ما اجرا كند مانع ديگرى است از معاصى و هر آن رادع از فساد و داعى به صلاح است و يكى از آن جهات اين كه بلااشكال تصرف امام عليه السّلام لطف است و اين تصرف حاصل نمىشود مگر به وجود امام پس وجود امام مقدمه واجب است و مقدمه واجب هم واجب است فهو ايضا لطف پس اصل وجود لطف است و علاوه بر آن تصرفات امام عليه السّلام هم لطف ديگرى است . لطف اول كه مربوط به خدا و امام باشد حاصل است و مفسدهاى ندارد ، فيجب وجود الامام . اما لطف دوم برخورد به مانع كرده و عدمه منا فلذا بالفعل واجب نيست .
تشبيه : خداوند به هركسى از ما دست و پا و چشم و گوش داده براى معيشت حال اگر ظالمى مانع شد و دست و پاى ما را بست و نگذاشت ببينيم و بشنويم و . . . باعث نمىشود كه خدا از دادن چشم و گوش و اعضا و جوارح دريغ نمايد و . . .
و به فرمودهء علّامه رحمه اللّه لطف بودن امامت بر سه ركن ركين استوار است :
1 . قسمتى از آن بر خداوند لازم است و آن عبارت است از آفريدن امام و قدرت و علم دادن به او و تصريح به اسم و نسب او و اين كار را خداوند كرده است .
2 . بخشى از آن بر خود امام لازم است كه قبول اين مسؤوليت سنگين و امانت الهى باشد و قبول كرده است .
3 . بخشى از آن هم بر مردم لازم است كه اطاعت كنند و يارى كنند و جان بر كف پشت سر رهبرى باشند و متأسفانه در زمان ائمه عليهم السّلام اين ركن سوم محقق نشد و نمونههاى تاريخى بسيارى در اين باب هست كه با على عليه السّلام آن كردند كه فرمود : لا رأى ما لمن لا يطاع و با امام حسن مجتبى در جبهه جنگ آن كردند و با حسين بن على عليه السّلام و اصحابش در كربلا چه كردند و . . . پس مانع از كامل شدن لطف امامت خود مردماند نه خدا و امام خدا و امام كوتاه نيامدهاند تا عذر و بهانه براى هيچكس نباشد .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٣٣