معصيت يا مثلا براى هر انسانى فرشتهاى موكل كند با گرزهاى آتشين كه هميشه بالاى سر او باشند و تا خواست گناه كند با گرز آتش روبهرو شود اين هم راه ديگر ، يكى از آن راهها هم نصب امام است پس لطف منحصر به امام نيست تا بتوان گفت معينا بر خداوند نصب امام لازم است .
جواب ما : اين فرضهايى كه شما كرديد مربوط به انسانهاى كرهء زمين ما نيست بلكه مال انسانهاى پشت كوه قاف است ، چون انسانهاى كره زمين نه همهء آنها معصوماند و نه مجبورند و نه فرشته غلاظ و شداد بالاى سر آنان است و اصولا بنا نيست كه همه چيز از طريق اعجاز انجام گيرد ، بلكه حتى الامكان سنت الهى بر اين است كه هرچيزى روال عادى خود را بپيمايد و نسبت به چنين انسانهايى لطف منحصر در نصب امام عليه السّلام است و مصالحى كه در صغراى استدلال گفتيم بدون امام حاصل نمىشود و بر همين اصل است كه مشاهده مىكنيم كه در همه جاى دنيا مردم براى حفظ نظام و جلوگيرى از اختلال آن رهبر انتخاب مىكنند .
اشكال سوم يا صغروى : هنگامى وجود امام عليه السّلام در جامعه لطف است ؛ يعنى مقرب به طاعت و مبعد از معصيت است كه متصرف در امور باشد ، حاكم بر مردم باشد ، مطاع باشد ، امر و نهى كند اجراى حدود كند و . . . و گرنه وجود امام بدون تصرفات آن ، چه مصلحتى دارد ، و فرض اين است كه شما معتقد به لزوم تصرف و حاكميت فعليه نيستيد و مىگوييد : ممكن است امام موجود باشد و حاضر هم باشد ، ولى متصرف در امور نباشد و يا حتى غايب باشد . بنابراين ، آنچه را كه شما شيعيان واجب مىدانيد كه اصل وجود امام باشد او لطف نيست و آنچه را كه لطف است ؛ يعنى تصرفات امام كه شما آن را واجب نمىدانيد . فما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد .
جواب ما : اصل وجود امام عليه السّلام در جامعه چه ظاهر و مشهور باشد و يا غايب و مخفى از جهات فراوان لطف است يكى از آن جهات اين كه امام عليه السّلام حافظ شريعت از زياده و نقصان است كما اين كه در زمان ائمه عليهم السّلام امام باقر و امام صادق عليهما السّلام متصرف در امور نبودهاند ، ولى حدود و احكام الهى را براى ما بيان كردند به گونهاى كه فقه شيعه عمق و غناى خويش را مديون آن دو امام همام عليهما السّلام است و اگر آنها نبودند ما نيز مثل ديگران
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٣٢