نيست ؛ زيرا شايد مفاسد خفيهاى بر امامت مترتب باشد كه فقط خدا مىداند و بس .
پس نمىتوانيم بگوييم : نصب امام بر خداوند واجب است .
جواب ما : اولا خوشبختانه مفاسد محصور و مظبوط است ما هم مفاسد عقليه را مىشناسيم و هم مفاسد شرعيه را و دليل معلوميت هم آن است كه بر ما واجب است كه از همهء آن مفاسد و قبايح و فواحش و خبائث اجتناب كنيم و اگر علم به آنها نداشتيم خداوند حكيم ما را به اجتناب از آنها ملزم نمىساخت ، چون تكليف بما لا يطاق بود پس مفاسد معلوم است و خوشبختانه هيچكدام از اين مفاسد در امامت با شرايطى كه ما قائليم نيست پس عدم العلم نيست ، بلكه علم به عدم است در نتيجه امامت داراى مصلحت و جهت حسن هست و داراى مفسده و جهت قبح نيست و چنين لطفى بر خداوند واجب است .
و ثانيا ، اين مفسدهء محتملهاى كه شما تصوير مىكنيد از دو حال خارج نيست :
الف . يا از عوارض لازمه امامت است ؛ يعنى مفسدهاى كه لازم لاينفك امامت است .
ب . و يا از عوارض مفارقه است ؛ يعنى مفسدهاى است كه قابل انفكاك از امامت هست اما قسم اول باطل است قطعا به دليل اين كه قرآن فرموده :
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
و اگر امامت مفسده لاينفك داشت خداوند كار قبيح نمىكرد . و اما قسم دوم :
مىگوييم : آرى ، امام ممكن است نالايق باشد و مفسدهدار ، ولى ما براى امام شرايطى قائليم از عصمت و . . . كه با وجود آنها مفسده قطعا نيست و بر فرض انفكاك مفاسد نصب آن را لازم مىشماريم نه به قول مطلق .
اشكال دوم يا اشكال صغروى : شما گفتيد امامت لطف است و لذا بر خدا واجب است ما مىگوييم : اگر لطف منحصر به نصب امام بود آرى ، ولى خوشبختانه لطف منحصر به امامت نيست ، بلكه راههاى ديگرى هم هست . مثلا ممكن است خدا همهء انسانها را معصوم بيافريند تا در سايه عصمت همه اطاعت كنند و از معاصى اجتناب اين هم لطف است يا مثلا خداوند همه را مجبور مىكرد به طاعت و دورى از معاصى به اين كه تا كسى خواست دست به گناه دراز كند دست او را قطع مىكرد و تا زبان به غيبت گشود زبانش را لال كند و . . . اين هم راه ديگرى براى تقرب به طاعت و دورى از