تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
انتخاب رهبر ؟ و خلاصه انتخابى است يا انتصابى ؟ در اين زمينه انظارى وجود دارد كه عبارت‌اند از : 1 . خوارج مىگفتند : اصولا امامت امرى ضرورى و لازم نيست و جامعه نياز به رهبر ندارد نه رهبرى كه خدا نصب كند و نه رهبرى كه مردم انتخاب كنند و شعارشان اين بود كه :
« إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ » *
و يا مىگفتند : « الحكم للّه لا لك يا على » و براساس همين عقيدهء فاسد نقشه كشيدند سه نفر را ترور كنند : يكى عمرو بن عاص در مصر ، ديگرى معاويه در شام و سومى على بن ابى طالب در كوفه كه ابن ملجم مرادى داوطلب اين امر شد و حضرت را به شهادت رساند . امروزه در دنيا جامعه و يا گروهى را نمىشناسيم كه طرفدار اين فرضيه باشند ، بلكه همهء مجامع دنيا براى خود رهبر دارند و به قدرى ضرورت رهبرى در اجتماعات محرز است كه به مجرد از دنيا رفتن رهبر قبل خبرگان هر قومى جمع شده و رهبر جديد را انتخاب مىكنند تا شيرازهء مملكت از هم پاشيده نشود ؛ زيرا قلب تپندهء امت رهبرى امت است . در روايات ما آمده است : « الامامة نظام الامة » و حضرت على عليه السّلام در پانزده قرن پيش پرده از روى اين حقيقت برداشت كه جامعه نيازمند به رهبر است ؛ آنجا كه فرمود : لا بدّ للنّاس من أمير برّ أو فاجر ؛ « 1 » جامعه نيازمند به رهبر و فرمانده است چه نيك و چه پليد . نكته‌اى كه از اين جمله كوتاه مىتوان فهميد ، اين است كه : اذا دار الامر بين الامير البر و الامير الفاجر . واضح است كه امير بر و نيكوكار و دادگستر مقدم است و اينجا انتخاب آسان است . اما اذا دار الامر ميان اين كه اصلا حكومتى نباشد و هرج‌ومرج و آنارشيستى در جامعه حاكم باشد و يا حكومت باشد اما حكومت فاسق و فاجر باز هم در منطق على حكومت مقدم است ؛ زيرا از جهاتى مصالحى دارد از قبيل تأمين امنيت اجتماعى و امنيت راه‌ها و به خصوص در جوامع امروزهء دنيا وجود رهبرى و ضرورت آن محسوس‌تر است و به فرموده مرحوم شعرانى در شرح تجريد الاعتقاد ، ( ص 508 ) ، مردم عصر ما كه سلاطين آل عثمان را ديده و حال بلاد اسلام را در زمان
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 40 .