2 . قانون خداوندى كه آفريدگار انسان است در جامعه و بر بشريت حاكم باشد .
قانون بشرى : هم عقل و هم تجربه با بيانى رسا به ما مىگويند : قوانين بشرى هرچند كه عالى و مترقى باشد قادر نيست بشر را به سوى سعادت هميشگى سوق دهد .
عقل : با تمام تلاشهاى متفكران دنيا در طول تاريخ هنوز ماهيت انسان براى احدى از دانشمندان كما هو حقه مشخص نشده و خصوصيات روحى و جسمى او را نشناختهاند و به قول شيخ اشراق در كتاب حكمة الاشراق ، حقيقت انسان مركب است از جوهر و جسم و نامى بودن و حيوانيت و ناطقيت و تنها در مورد جسميت كه از اجناس بعيدهء انسان است آراى گوناگونى وجود دارد كه پيش از اين در بيان مبانى برهان حدوث اشاراتى داشتيم . حال اگر حقيقت جسم از انسان هنوز مجهول است چگونه نفس ناطقه و روح انسانى را مىتوان شناخت و تمام نيازهاى او را به دست آورده و در نتيجه قانونى جامع براى رفع همه نيازهاى فردى و اجتماعى روحى و جسمى وضع كرد تا سعادت آفرين باشد ؟ و به فرمودهء شهيد ايدئولوژى اسلام ناب ، يعنى مطهرى عزيز در كتاب انسان و ايمان ( ص 13 ) ، دربارهء امتياز انسان از ساير جانداران سخنها فراوان گفته شده است برخى منكر امتياز اساسى ميان اين نوع و ساير انواع هستند و . . . برخى ديگر تفاوت او را در جان داشتن مىدانند ؛ يعنى معتقدند كه جاندار و ذى حيات منحصر به انسان است و . . . و ديگر انديشمندان كه انسان را تنها جاندار جهان نمىدانند و به امتيازات اساسى ميان او و ساير جانداران قائلاند هر گروهى به يكى از مختصات انسان توجه كردهاند . . . و حدود سى تعريف مىآورند ، و به قول دانشمند نامى جهان الكسيس كارل انسان موجودى ناشناخته است . حال اين سه نمونه و دهها نمونه ديگر شاهد آن است كه هنوز انسانها ماهيت خويش را نشناختهاند پس چگونه بتوانند قانونى وضع كنند كه ضامن سعادت بشر باشد ؟ پس عقل مىگويد : قانون بشرى كافى نيست و بايد قانون خدا حاكم باشد .
تجربه : تجربهء تاريخ نشان مىدهد كه در كشورهايى كه قانون بشرى و جوشيده از مغز متفكران آن جوامع حاكم بوده بارها و بارها تغيير و تحولهاى اساسى در قوانين آنها پيش آمده و گاهى به كلى قانون عوض شده و گاهى اصلاحات بنيادين انجام
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٨٤