و مجتمع مىشوند » . « 1 » نيز طامس هابز كه از حكماى قرن هفدهم انگلستان است مىگويد : « اين كه گفتهاند طبيعت انسان مدنى و اجتماعى است خطاست . . . » و اين جمله از وى معروف است كه : « انسان براى انسان گرگ است » . « 2 » بههرحال اين مباحث در جامعهشناسى بايد دنبال شود .
آنچه كه فعلا مسلم است و ضرورت دارد اين كه بشر موجودى اجتماعى است و زندگى اجتماعى نياز به تعاون و همكارى و هميارى دارد كه هر فردى متناسب با نيروهايش گوشهاى از اين پروژهء عظيم تاريخ را جامهء عمل بپوشد .
از سوى ديگر ، هر انسانى داراى سليقه و ذوقى به خصوص است و همگان دوست دارند كه براى بهتر شدن زندگى رأى آنها و سليقه آنها و روش فرد يا گروه و حزب آنها در جامعه بيان شود و به قول عربها : « كلّ يجر النار إلى قرصه » و كاملا طبيعى است كه به آرا و سلايق همگان جامهء عمل پوشيده نمىشود ، چون ممكن نيست كه در تحقق يك امر از آرا متضاد و متخالف مدد گرفت . اينجاست كه نزاعها و كشمكشها شروع مىشود و هر گروهى با هر وسيلهاى مىكوشند كه آنها و افكارشان در جامعه حاكم باشد . مبارزات انتخاباتى در دنيا نمونه كوچكى است دال بر اين مطلب و اختلافات و منازعات سبب جنگهاى خونين و ساختن سلاحهاى مدرنتر به منظور كوبيدن مخالفان مىگردد به گونهاى كه انفجارات هستهاى و وجود بمبهاى اتمى و موشكهاى قارهپيماى قدرتها و ابرقدرتها بشريت را به مرگ و نابودى و تبديل شدن كرهء ارض به تلّى از خاكستر تهديد مىكند . . . و جنگها و كشت و كشتارهاى دستهجمعى سبب نابودى نوع بشر مىگردد . تمام اينها امورى واضح و روشناند . براى جلوگيرى از منازعات و جنگها و نابودىها نياز به يك قانون و برنامهء جهانى و بينالمللى لازم است تا در زير سايهء آن قانون بشريت بتواند نفس راحتى بكشد و اين قانون از دو حال خارج نيست :
1 . قوانين بشرى كه از فكر دهها و صدها انديشمند جهان تراوش كرده و به تصويب رسيده است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 59 .
( 2 ) . همان ، ص 112 .