بيان مطلب : ابتدا دو مثال خارجى مىزنيم :
1 . تصور كنيد غلام يا كنيزى را كه هرگز از مولا و مالك خويش نظرخواهى نكرده و رضايت او را در انجام كارها جلب نكرده و از پيش خود دست به اقداماتى مىزند فلان جا را تخريب و فلان مكان را تعمير مىكند ، فلان دادوستد را انجام داده و آن ديگرى را رها مىكند و . . . آيا چنين انسانى آرامش خاطر دارد ؟ و مطمئن است كه مولا او را مؤاخذه نخواهد كرد ؟ هرگز آرامشى ندارد ، بلكه هركارى را كه انجام مىدهد احتمال مىدهد كه مطلوب مولا نبوده و مواخذه خواهد شد كما اين كه هر فعلى را هم كه ترك مىكند احتمال مىدهد كه مطلوب بوده و بر ترك آن مؤاخذه شود .
سؤال : چه زمانى اين عبد آرامش روحى دارد ؟
جواب : هنگامى كه رأى و تمايل مولا را به دست آورده از بايدها و نبايدهاى مولا ليستى را تهيه كرده آنگاه است كه بىدغدغه به بايدها اقدام و از نبايدها پرهيز مىكند .
2 . همين مطالب را در مورد استاندار يا فرماندارى كه از سوى حكومت مركزى تعيين مىگردد كلمه به كلمه پياده كنيد ، با ملاحظه اين مثالها مىگوييم : ما نحن فيه من هذا القبيل ؛ زيرا بدن شك هستى ما و همهء كمالات و نعمتهايى كه در اختيار ماست ملك خداوند است و خداى اين نعمتهاى مادى و معنوى را از عقل و اراده و علم و زبان و چشم و . . . در اختيار ما گذارده و در حقيقت ما انسانها امانتدارانى هستيم كه خداوند بر ما اعتماد كرده و اين امانتهاى گرانبها را به ما سپرده است و عقل هر عاقلى حكم مىكند به اين كه تصرف در ملك غير بدون اذن و رضايت مالك ناپسند است فلذا با قطع نظر از بعثت انبيا و ارشادات آنان و بيان بايدها و نبايدهاى الهى در همهء زمينهها بشر مضطرب است و به هر كارى كه اقدام مىكند نگران آن است كه شايد اين كار مبغوض مالك و صاحبش باشد و من در امانت خيانت كردهام و از هر كارى هم كه مىگريزد احتمال مىدهد كه شايد اين كار مطلوب مولى الموالى بوده و من انجام ندادهام و اگر قدرى انسان با مسؤوليتى باشد اين نگرانىها خواب و خور را از او مىگيرد و على الدوام در يك عذاب وجدان و درون معذب خواهد بود . اما هنگامى كه انبيا راستين الهى وظايف بشر را از طرف خداوند به وى ابلاغ كردند و فهرست بايدها
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٨٠