تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
خودش نه به جبر ؛ همچنان‌كه كافر مردن او حتمى است مختار بودن او هم حتمى است و آن‌كه گوسفندى را بكشد ضامن است يا انسانى را بكشد قصاص بايد كرد ؛ زيرا معصيت كردند و علم خدا به معصيت معصيت‌كاران رفع عقاب و ضمان از آنها نمىكند ، چون علم خدا تعلق گرفت كه قاتل معصيت مىكند و مقتول را مىكشد و ساير شبهه‌ها در قضاوقدر گذشت . نكته ديگر اين كه اجل ممكن است براى مكلف لطف باشد ، چون مجبور كنند و يا مجبور كنند به ارزان‌فروشى و . . . زندگى شرط تكليف است و بىحيات كسى عمل به تكليف نمىتواند كرد و لطف آن است كه توانايى مكلف توقف بر آن نداشته باشد و اجل توانايى را از او سلب مىكند و تكليف معدوم مىشود ، اما براى غير مكلف . مثلا ظالمى كه مانع از كار خير مردم مىشود ، مرگش لطف است از طرف خدا ؛ چون اگر زنده نباشد ، مردم به خدا نزديك و از مخالفت دور مىشوند و در مرگ آن ظالم آسان عبادت مىكنند .

16 . ارزاق

شانزدهمين مسأله دربارهء ارزاق است رزق در اصطلاح اشاعره هر حلال يا حرامى است كه كسى بخورد و معتزله حرام را رزق نمىدانند ؛ چون رزق آن است كه خدا براى هر بنده مقرر فرموده و انفاق از آن را مستحسن شمرده است و خدا حرام را روزى كسى قرار نمىدهد و امر به انفاق از آن نمىكند ؛ چنان‌كه فرمود :
وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ .
نيز گوييم هرچه انتفاع و به كار بردن آن جايز باشد رزق است خواه به خوردن و خواه به غير خوردن و شرط خوردن در آن نيست و نيز رزق آن است كه كسى نتواند انسان را از آن مانع شود ، پس حرام رزق نيست و مال مردم اگرچه حلال كرده باشند براى ما رزق نيست ؛ زيرا صاحب آن مىتواند از رأى خود برگردد و پس از حلال كردن حرام كند و انسان را از تصرف باز دارد و خوراك چهارپايان در اصطلاح معتزله رزق نيست ؛ چون مالك علف مىتواند آن را از چهارپا منع كند اما در لغت رزق بر آن اطلاق مىشود و رزق ملك نباشد ؛ چون غذايى كه در ضيافت مىخورند
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 272 | العلامة الحلي / على محمدى خراسانى