عاقلان يا كودكان را آزار كند يا بكشد همه استحقاق عوضى دارند بيش از آنچه رنج كشيدهاند به حدى كه راضى شوند و اما رنج و درد بندگان بىآنكه از طرف خدا باشد مستحق عوض است .
15 . آجال
اجل به معناى وقت و زمان است و زمان مقياس اندازهگيرى اشياست . منظور ما از اجل حيوانات آن وقتى است كه علم خداوند متعال به مرگ يك حيوان در آن وقت تعلق گرفته است . در اينجا بحثى است كه آيا اگر مقتول كشته نشود به مرگ خدايى خواهد مرد يا زنده مىماند ؟
اشاعره مىگويند : البته خواهد مرد و برخى از معتزله هم همين را گفتهاند و بعضى معتزله بغداد گفتند زنده مىماند ، چون اگر انسان زنده نماند كشتن كسى قصاص ندارد و اگر حيوان زنده نماند ذبح حيوان احسانى است به مالك آن و الّا حرام مىشود و گروهى ديگر گفتند هر دو احتمال هست و خواجه اين قول را اختيار كرد و آن را بايد تأويل كرد كه اگر كشته نشود دليل آن است كه اجلش نرسيده بود و بعد از اين دو احتمال است كه زود بميرد يا زنده ماند و آنها كه مىگويند زنده مىماند اختلاف كردند گروهى گفتند دو اجل دارد على البدل و گروهى گفتند اجل او همان كشته شدن است و اگر كشته نشود پس از اجل زنده است . اما اين اقوال و احتمالات بر خلاف تحقيق است و حق آن است كه خداى تعالى علمش تعلق گرفته به اين كه او به سبب كشتن از دنيا خواهد رفت نه به غير كشتن و اگر بخواهيم با فرض علم خدا به قتل او سخن گوييم ، احتمال اين كه كشته نشود باطل است مثل آنكه احتمال دهيم اصلا نميرد باطل است . همچنانكه علم خدا با مقتضاى حياتش تخلفپذير نيست و محال است زنده بماند . همچنان محال است كشته نشود و به علت ديگر غير كشتن بميرد و اگر بر فرض محال علم خدا تخلفپذير باشد و او كشته نشود . احتمال آن هم هست كه اصلا نميرد و حق آن است كه علم خدا تخلفپذير نيست و همچنانكه مقتول بايد از دنيا برود بايد به كشته شدن برود و نظير آن علم خدا تعلق گرفت به كفر ابى لهب به اختيار