پس از خوردن رزق است و منع او نمىتوان كرد . همهء جهان ملك خداست و رزق او نيست و نيز فرزند و علم و ساير نعم رزق است ، ولى ملك نيست .
رزق از طرف خداست ؛ زيرا هرچه مخلوق است از اوست و هر ممكن به سبب وجود او موجود شده است و هر عملى كه انسان براى تحصيل آن بكند نيز به اراده حق و مشيت اوست .
نكته ديگر اين كه كوشش در تحصيل روزى در شرع گاه واجب است و گاه مستحب و گاه مباح و گاه حرام اما مكروه تعقل نمىشود و جمهور خردمندان جهان بر اين رفتهاند كه كسب جايز است و حرام نيست ، اما بعضى صوفيه آن را حرام مىدانند به دو علت يكى اين كه اموال اين جهان همه آميخته از حرام و حلال است چنانكه تميز آن ممكن نيست و حرام آن اندازه كم نيست كه قابل اعتنا نباشد ، براى آنكه ظالم و فاسق كه از حرام پرهيز ندارند بسيارند و علت ديگر آنكه در كسب اعانت ظالم است كه گمرك و خراج مىگيرد و اعانت ظالم حرام است . علّامه مىفرمايد : اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا كسب كردن براى دفع ضرر است و دفع ضرر واجب و در قرآن است :
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ
و آيات در طلب روزى بسيار است . نيز گوييم مال آميخته به حرام را خداوند براى كسى كه نمىداند حلال فرموده براى دفع ضرورت و مشقت و مساعدت ظالم بىقصد حرام نيست و آن كسى كه به كسب معاونت ظالم كند به قصد معاونت او كسب نكرده است ، بلكه قصد ديگر داشت . اگر گويى در معاونت ظالم قصد شرط نيست ؛ زيرا معاونت حرام است با قصد و بىقصد چنانكه ظالمى تازيانه خواهد براى زدن مظلوم يا شمشير خواهد بر كشتن بىگناهى و كسى آن شمشير به او دهد اگرچه به قصد معاونت در كشتن نباشد حرام است گوييم اين سؤال و احتمال سفيهانه است ؛ زيرا معقول نيست كسى ظالم را مهياى كشتن مظلوم ببيند و شمشير به دست او بدهد و قصد معاونت نداشته باشد و خطور به بال كه عوام قصد پندارند نيز سفيهانه است مثل اين كه مىگويند در مسافرت نمىخواهم ده روز بمانم ، اما قصد ماندن مىكنم ؛ يعنى ده روز را در خاطر مىگذرانم .
ضمنا انواع كسبهاى حرام و واجب و مستحب و مباح در مكاسب مرحوم شيخ