هم همين را مىگويند و خواجه فرمايد : « گاهى واجب است و گاهى نيست » . سخنان همه اينها مبتنى بر مصلحت و مفسده است ؛ چون هرگاه مصلحت در دادن نعمت باشد و مفسدهاى نباشد ، خداوند داعى بر فعل دارد و صارف ندارد ، پس افاضه نعمت واجب است .
آنكه مىگويد واجب نيست ، مىگويد هر اندازه كه فرض كنيم بيش از آن هم فرض دارد و اگر همه واجب باشد ، نعمت غير متناهى و براى يك تن محال است .
جواب آن است كه اصلح با فرض امكان و نبودن مفسده واجب است .
آنكه مىگويد گاه واجب است و گاه نيست نيز مبنى بر مفسده مىگويد كه هرگاه مفسده باشد واجب نيست و اگر نباشد واجب است .
از آنجا كه چهار مسأله اخير بحث چندانى نداشتند ، به خلاصهاى از آنها اكتفا كرده و در اين راستا از كتاب علّامه شعرانى استفاده كرديم .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٧٥