رغبت و ميل بندگان خوب بايد شود ؛ چنانكه بنده براى قصرها و باغها و حور العين عبادت كرده بايد در بهشت از اين قماش نعمتها به او دهند ؛ چون شهوات دنيا را براى نيل به آنها ترك كرده و اگر براى جنت الرضوان عبادت كرده بايد به آنجا راه يابد و . . . و بايد مكلف بداند كه اين ثواب عمل اوست ، اما در عوض دانستن لازم نيست .
مطلب دهم اختلاف است كه آيا مظلوم مىتواند از عوض بگذرد و آن را اسقاط كند يا ببخشد به ديگرى يا نه ؟
جماعتى مىگويند : اسقاط در آن درست نيست ؛ چون عوض در تصرف ما نيست و نمىدانيم چيست و قدرت بر آن هم نداريم و بشر نسبت به آن حكم كودك نابالغ را دارد .
و گروهى مىگويند : اگر عوض بر ظالم است مظلوم مىتواند ببخشد و ساقط كند و اگر بر خداست ، پس نمىتواند . پس اگر ظالم از مظلوم حلاليت طلبيد و به اصطلاح عموم مردم مظلوم از او گذشت عوض بر ظالم نيست ؛ اما اگر عوض بر خدا باشد اسقاط آن عبث است و خدا از آن بهره نمىبرد . در اينجا مصنف ، يعنى خواجه قول او را برگزيده و شارح ، يعنى علّامه قول ثانى را .
حال آنچه دربارهء عوض گفتيم دربارهء ثواب جارى نيست ؛ زيرا معقول نيست ثواب عمل را به ديگرى بخشيدن چون ثواب با تعظيم و اجلال با تكريم است و آنكه اطاعت نكرده مستحق تكريم و اجلال نيست .
مطلب يازدهم [ : عوض بايد موجب رضايت هر عاقل بر الم شود ]
عوضى كه خدا بر آلام مىدهد بايد چندان باشد كه هر عاقل بدان مقدار عوض براى امثال اين آلام راضى شود ، خواه دردى باشد كه خدا به سبب بيمارى و امثال آن داده است و يا ديگرى به امر خدا اجر كرده است مثل آنكه فرمود اگر در جهاد حاجت بدان كشيد كه بايد مال تلف كرد و بىگناهى كشته شود و يا آزارى را براى مردم مباح ساخته باشد ، مانند كشتن حيوانات حلال گوشت و يا غير عاقل را به حال خود رها كرده تا