تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

مطلب پنجم [ : تمكن دادن ظالم بر اعواض مظلوم ]

از آن رهگذر كه انتقام واجب است لذا جايز نيست كه خداوند دست ظالم را گشوده و او را متمكن از ظلم كند مگر اين كه در همان حال تمكين عوضى برابر با ظلم بر وى واجب كند و چون اين سخن به ظاهر درست نمىآيد ؛ زيرا بسيارى از ستمكاران روزگار مانند حجاج و چنگيز و . . . بر بندگان خدا ستم‌ها روا داشتند و در حال ظلم چندان مال حلال نداشتند كه عوض قتل و جرح را ادا كنند و نه عمل خير دارند كه در آخرت عوض دهند و گروهى از معتزله همانند كعبى و ابو هاشم گفتند : واجب نيست در همان حال عوض داشته باشد و اگر پس از اين هم عمل خير كنند و مستحق ثواب شوند كافى است . و بعضى گفته‌اند خداوند بر ظالمان تفضل كرده آن‌گاه ، آن تفضل را به وجه عوض بر مظلوم مىدهد و در هر حال نبايد مظلومى كه با تمكين خداوند ظالم بر او مسلط شده است بىعوض بماند ، ولو آن‌كه تفضل خدا بر او باشد كه در حقيقت تفضل بر ظالم است براى نفع مظلوم .

مطلب ششم [ : سوالاتى در باب اعواض خداوند ]

دربارهء عوض گاهى بر سبيل شبهه و توهم سوالاتى مىشود ؛ مثلا مىپرسند آيا خداوند عوض را به مظلوم در دنيا مىدهد يا در آخرت ؟ در جواب مىگوييم هر دو ممكن است . دوباره سؤال مىشود كه اگر در آخرت بدهند نعمت دائم است يا منقطع ، جواب مىدهيم كه هر دو ممكن است و اگر سؤال شود كه در آخرت به اهل بهشت البته عوض بايد داد به آنها كه فقير و مريض و ناقص الخلقه بودند در دنيا . حال اگر عوض منقطع باشد ، چون از آنها باز ستانند متالم مىشوند و در بهشت تألمى نيست جواب مىدهيم كه شايد عوض‌ها را متفرق دهند كه از نبودن موقت آن تألم حاصل نشود و يا خداى تعالى تفضل كند و بيش از استحقاق ، عوض آن را دائم قرار دهد و اگر بپرسند كه شايد مظلوم اهل دوزخ و مستحق عقاب دائم باشد عوض به او چگونه بايد داد ؟ جواب مىدهيم كه از عذاب او كاسته مىشود به گونه‌اى كه بر وى ظاهر نشود كه تخفيف يافته و عوض ناقص را بر اوقات متفرق مىكنند ، چون لازم نيست