مجبور بوده عوض بر خداست ، ولى اگر آن حيوان به اختيار خويش اين كار را كرده عوض بر خود اين حيوان است .
هريك از اين اقوال دلايلى دارند :
دليل قول اول : خداوند اين درنده را متمكن ساخته و در او ميل به آزاررسانى و درندگى ايجاد كرده و از طرفى عقل هم كه زاجر و رادع است به او نداده با همهء اينها كه مقتضى دريدن موجود و مانع آن هم مفقود است اين به منزله اغراء به دريدن است پس اگر عوض ندهد ظلم است .
دليل قول دوم : حديث داريم بر اين كه خداوند در روز قيامت ينتصف للجماء من القرناء ؛ يعنى داد حيوانات بىشاخ را از حيوانات شاخدار مىگيرد و اذيتهاى آنها را جبران مىكند .
دليل قول سوم : حديث داريم كه : جرح العجماء جبار ؛ يعنى زخم و جراحتى كه حيوانات بىزبان به ديگرى وارد مىكنند هدر بوده و عوضى در كار نيست .
دليل قول چهارم : صرف تمكين سبب نمىشود كه عوض از فاعل به ممكّن منتقل شود و الّا لازمهاش آن است كه اگر كسى به شما شمشيرى داد و شما با اختيار رفتيد ديگرى را كشتيد عوض بر صاحب السيف باشد و حال آنكه احدى از فقها و عقلا چنين حكمى نمىكنند . آرى ، اگر شما ملجأ و مضطر شويد در اينجا فعل به مسبّب مستند مىشود نه به شما كه سبب هستيد و لذا ذمّ او صحيح است نه سبب ، و ثانيا اگر عوض بر خداوند بود چرا در مواردى درنده را از خوردن و دريدن انسان منع مىكند ؟ !
به نظر ما قول اول حق است و ساير اقوال باطل و ادله آنها هم جواب دارد :
جواب دليل قول دوم : اولا حديث دلالت ندارد بر اين كه خداوند عوض حيوان شاخدار را به حيوانات بىشاخ منتقل مىكند ، بلكه با عوض دادن خداوند هم سازگار است شبيه اين كه عبدى مالى را تلف كرده و مولاى آن عبد خسارت را مىدهد و مىگوييم : آن مظلوم از عبد مولا داد خود را گرفت با اين كه مولا عوض را داده و ثانيا شايد اين حديث كنايه است ؛ يعنى حيوان شاخدار كنايه از ظالم است كه خداوند
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٦٦