معروف ، تروخشك را باهم بسوزاند بايد عوض آنها را به صاحبانشان بدهد . حال چه صاحب مال از اين عوض آگاه شود و بداند كه اين عوض آن خسارت است و يا نه .
امر سوم : فرو فرستادن غم و اندوه فراوان بر بندگان ؛ يعنى اگر خداوند اسباب همّ و غم را فراهم كرده بايد در مقابل آن عوض كرامت كند ؛ زيرا غم و اندوه نازله عند العقل نازل به منزلهء ضرر است و هر ضررى عوض مىطلبد . حال چه غم و اندوهى كه معلوم به علم ضرورى باشد همانند مرگ عزيزان و يا رسيدن يك رنج آشكار به انسان و يا معلوم به علم اكتسابى باشد كه خدا باعث شد تا من فكر كنم و در آن غم و ناراحتى قرار گيريم و يا غم مظنون باشد ؛ يعنى انسان گمان قوى به فوت منفعت و يا رسيدن ضرر پيدا مىكند و غمگين مىشود تمام اينها داراى عوض است . آرى ، حزن و اندوهى كه از ناحيه اعمال خود ما براى ما پيدا مىشود بر خداوند عوض آن واجب نيست .
امر چهارم : امر خداوند و يا اباحهء او اذيت و آزار رساندن به حيوانات را ؛ يعنى مثلا خدا امر وجوبى كرده به ذبح حيوانات در قربانىها و نذرها ، يا خدا امر استحبابى كرده به ذبح حيوانات در موارد خاصى و يا خداوند ذبح حيوانات را مباح فرموده در مواقع عادى و فرموده :
أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ *
در تمام اينها عوض بر خداوند لازم است كه بايد عوض را به اين حيوان بىزبان و صامت بدهد ، البته به شرط اين كه حيوانات هم در قيامت بعثتى داشته باشند .
امر پنجم : متمكن ساختن حيوانات درنده از نابود كردن انسان ؛ يعنى خداوند به پلنگ تيزدندان و شير جنگل قدر و پنگال داده و او حمله كرده و انسان يا حيوانات مظلوم و ناتوان را مىدرد در اين موارد هم بايد عوض اين آلام به آن شخص داده شود البته در اين قسم از امور چند قول است :
1 . گروهى مىگويند : در اين موارد هم عوض بر خداوند است ؛
2 . گروهى مىگويند : در اين موارد عوض بر آن حيوان موذى است كه فاعل الم است ؛
3 . گروهى مىگويند : عوض نه بر خداوند است و نه بر حيوان درنده ؛
4 . و گروهى تفصيل مىدهند به اين كه اگر آن حيوان در واقع به انجام اين كار