3 . و يا انسان استحقاق آن عوض را پيدا كرده در سايه مشقاتى كه در راه اطاعت پروردگار با قصد قربت متحمل شده آن هم به اختيار خودش و چنين منفعتى ثواب ناميده مىشود و ويژگى آن عبارت است از اين كه همراه با تعظيم و اجلال است .
حال بحث ما در عوض است كه دو خصوصيت دارد :
الف . استحقاق در او شرط است و گرنه تفضل خواهد بود ؛
ب . خالى از اجلال و تعظيم است و الّا ثواب خواهد بود .
مطلب دوم [ : عوامل اعواض به بندگان ]
پس از آشنايى اجمالى با تعريف عوض مىگوييم : مقتضاى عدل الهى آن است كه هر آزار و رنجى كه از طرف خدا به انسانها مىرسد بايد در برابر تمام آنها عوض كرامت كند تا همگان بهطور يكسان از نعمتهاى الهى بهره ببرند و تبعيض در كار نباشد .
حال امور و عواملى كه مستند به خداوند هستند و به خاطر آنها بايد خداوند به بندگان عوض دهد ، بهطور كلى پنج عامل هستند :
امر اول : خداوند انواع و اقسام بلاها و آلام را بر بندگان فرو فرستاده از قبيل مرضها ، فقرها و . . . كه بلاهاى ابتدايى ناميده مىشوند و واجب است بر خدا كه در مقابل اينها عوض دهد و گرنه ظلم است .
امر دوم : در نظام خلقت فراوان و مكرر خداوند منافع شخص يا اشخاص را فداى منافع و مصالح ديگران مىكند ؛ مثلا خدا مىدانست كه اگر فلان جوان مىماند فرزندى صالح مىشد و براى والدين خود خيرات مىكرد ، ولى او را مىراند و قبض روح كرد پس بايد عوض آن منافعى را كه تفويت شده و اگر مىماند از فرزند به پدر و مادر مىرسيد به والدين او اعطا كند . آرى ، اگر خدا مىداند كه اين جوان اگر مىماند هم در آينده از او خيرى به كسى حتى به پدر و مادر نمىرسيد ، در اينجا اگر او را مىراند والدين او مستحق عوض نيستند ؛ چون خداوند مصلحتى را تفويت نكرده تا عوض بدهد و در ناحيهء مضار همچنين است ؛ يعنى اگر خداوند ابتدا به ساكن و نه در مقام مجازات اموال شخصى را در معرض سيل قرار داده و نابود سازد و به قول