در نتيجه آلام دنيويه محنتها و بلاهايى است كه براى صالح و طالح اتفاق مىافتد و هيچكدام مؤاخذه نيست .
جناب علّامه در جواب مىگويند : ما ملازمهء استدلال شما را قبول نداريم كه گفتيد :
و لا يلزمهم ذلك فى العقاب ؛ يعنى عقاب لازم ندارد رضايت و تسليم را . ما مىگوييم :
رضايت به دو معنا استعمال مىشود :
1 . راضى بودن ، يعنى معتقد بودن به اين كه فلان كار حسن و شايسته و داراى مصلحت است و اين معنا ميان عقاب اخروى و محنت دنيوى مشترك است ؛ يعنى همانگونه كه محنتها و بلاهاى الهى براى مؤمن و كافر بجا و شايسته است همچنين عقوبت الهى هم بجا و شايسته است .
2 . رضايت و خشنودى به معناى موافقت يك عمل است با شهوت و تمايلات و خواستههاى بشر اين معنا البته مقدور بشر نيست و در محنت و بلا و نيز در عقاب هم رضايت به اين معنا نيست حال وقتى در عقاب رضايت به معناى اول بود و بايد انسان راضى به آن باشد پس صبر هم در برابر اين اعتقاد امرى حسن و لازم است ؛ يعنى عقلا و وجدانا نبايد اظهار جزعوفزع داشته باشد و نيز بايد در برابر آن تسليم باشد ؛ يعنى با كمال ميل به آن تن در دهد ، چون خود او به دست خود چنين دامى را براى خويش گسترده پس در عقاب هم رضايت ، صبر ، تسليم ، جزع نكردن وجود دارد . پس عقاب در دنيا ممكن است پس مانعى ندارد كه برخى از آلام و مصائب ما همانا عقوبت دنيوى ما باشد .
مطلب پنجم [ : عوض در برابر بلاهاى مقرب به طاعت و مبعد از معصيت ]
اختلاف است كه آيا براى نزديكتر ساختن بشر به طاعت و دور تر ساختن آنها از معاصى ممكن است خداوند به اين اشخاص بلاهايى را نازل كرده و به آنها عوض هم ندهد ؟ يا ممكن نيست ؟ بعضى گفتهاند : آرى جايز و ممكن است ؛ زيرا تحمل مشقت براى سود بردن نيكوست و عقلاى عالم بدان راغب هستند همانگونه كه بازرگانان رنج سفرهاى دورودراز را به خويش هموار مىكنند تا سود بيشترى برند .