ولى گروهى مىگويند : اين مقدار كافى نيست ، بلكه خداوند بايد در مقابل هر رنجى عوضى عطا كند و طاعات خود مشتقاتاند كه عوض آنها ثواب اخروى است و اين الطاف مشتقات ديگرى هستند كه بايد عوض در برابر آنها باشد و دليل اين گروه آن است كه آلامى را كه بشر مستحق آن نيست و خدا به او مىدهد اگر مشتمل بر جلب منفعت يا دفع ضررى نباشد هر آينه عبث خواهد بود و عبث قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود پس بايد مشتمل بر خيراتى باشد . اگر بفرماييد كه اين بلاها موجب طاعت الهى مىشود مىگوييم : خود طاعت كه خير نيست ، بلكه رنج است و اگر بگوييد به دنبال طاعت ثواب است و ثواب خير است خواهيم گفت ثواب در مقابل طاعت است نه مقابل آلام پس اگر در برابر آلام منفعتى نباشد لازمهاش عبث بودن است و هو قبيح محال .
مطلب ششم [ : جواز تقريب به طاعت و تبعيد از معصيت با رنج بنده در صورت امكان آن با لذت بنده ]
چنانچه لطف ، يعنى تقرب به طاعت و تبعد از معصيت هم به لذت حاصل گردد و هم به رنج ؛ يعنى خداوند مىتواند ما انسانها را با انعام و اكرام و نعمت دادن به سوى خود جلب كند و از معاصى دور سازد و مىتواند با آلام و مصائب چنين كارى را انجام دهد و به بيان جامعتر ، گاهى لطف منحصر است در انعام و الذاذ بشر در اين صورت همين امر واجب مىشود و گاهى لطف منحصر است در آلام و مصائب تا بدين وسيله تقرب حاصل شود در اينجا هم همين امر واجب مىشود ، ولى گاهى لطف منحصر نيست ، بلكه اگر انعام كند لطف حاصل است و اگر آلام بدهد هم لطف حاصل است در اين صورت محل بحث است :
گروهى بر آناند كه مولا و آمر مختار و مخير است و به هركدام مىتواند لطف كند و اختيار احدهما تحت مشيت اوست اما لطف كردن به انعام كه واضح است و اما لطف كردن به آلام هم جهت حسن آن در اين است كه مشتمل بر فوايد و عوضهاى بسيار است و لذا بلامانع است .
ولى گروهى مىگويند : در اين فرض لطف به اين نحوه كه از راه آلام ما را به طاعت