اعضاى بدن است كه اگر بماند فساد او سرايت كرده و ساير اعضا را نيز به فساد و نابودى مىكشاند حال برخى از بلاها از اين قبيل است مثل فقر كه مايه سلامت و حفظ دين مىشود كه اگر ثروتمند بود چه بسا طغيان كرده و همانند قارون زير بار فرمان موسى نمىرفت و مانند مرض كه انسان را به ياد خدا انداخته و قدرى از تيرهگىهاى دل را مىشويد و . . .
4 . بلاهايى كه برطبق سنتهاى الهى به وجود مىآيد ، توضيح اين كه خداوند در اين جهان سنتها و قانونهايى دارد كه اين قوانين لا يتغير هستند و به فرموده قرآن :
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا
مثل قانون جاذبه و مثل سوختن آتش و مثل آتشفشانها و زلزله و . . . و اين قوانين صدها و هزاران فايده دارد ولى در يك مورد هم سبب هلاكت و نابودى انسان يا انسانهايى مىشوند .
5 . بلاهايى كه جنبهء دفع و پيشگيرى دارد مثلا شخصى به شما حملهور شده و قصد جان شما را مىكند ، ولى شما براى حفظ جان از خود دفاع كرده و قبل از او ضربه را وارد ساخته و او را از پاى در مىآوريد كه اين براى او بلا محسوب مىشود .
مطلب سوم [ : اشتمال بلاها و آلام بر منفعت زائده و لطف ]
بلاها و آلامى كه از سوى خداوند بر انسانها وارد مىشود نظير اين كه فردى را افليج خلق كرده و ديگرى را نابينا مىآفريند و . . . هم بايد مشتمل بر منفعت زايده بر اين درد براى آن دردمند و متألم باشد و هم بايد مشتمل بر لطف باشد يا براى خود متألم و يا براى ديگران ، يعنى سبب نزديكتر شدن خود او يا ديگران به طاعات و دورى از معاصى باشد .
اما اين كه بايد مشتمل بر منفعت زايده باشد به دليل اين كه اگر اين بلاها مشتمل بر منافع عظيمتر نباشد لازمهاش اين است كه خداوند نسبت به اين متألم ظالم باشد چون كسى را به رنج انداخته هيچ عوض نداده و يا به همان اندازه داده كه قبل و بعد از تألم مساوى شده و اين لازم فاسد و باطل است ، چون خدا حكيم است و ظلم قبيح است و مولاى حكيم كار قبيح نمىكند . پس ملزوم هم باطل مىشود پس بايد منفعت بزرگترى در مقابل اين آلام باشد .