انزال كتب و وعدهها و وعيدها و عقل و . . .
2 . بخشى از آن فعل عبده بوده و بر خود مكلف واجب است نظير تعلم قرآن و تحصيل علوم و معارف اسلام و شناخت احكام و اخلاق و اعقتادات اسلامى در اين بخش به مقتضاى حكمت بر خداوند واجب است كه تحصيل اين امور و شناخت آنها را بر بندگان واجب گرداند تا آنها بروند تحصيل كنند و در بخشى از معارف عقد القلب پيدا كنند و بخش ديگر را عمل كنند ، چون تا نشناسند عمل نكنند .
3 . بخش از آن هم مستقيما فعل عبد مكلف است و نه فعل خداى مكلف ، بلكه فعل فرد ثالثى است نظير وعظ و اندرز و مدارس علميه و امر به معروف و نهى از منكر و . . . در اين قسمت هم بر خداوند فرض است كه اين وعظ و امر و نهى را بر ديگران واجب كند و براى آنها ثوابهاى كلانى هم مقرر كند تا آنها به وظيفه عمل نمايند تا مكلف هم به دستورات خداوندى عامل شود .
سخنان اشاعره [ در اعتراض بر قانون لطف ]
در اين قسمت اعتراضات اشاعره بر قانون لطف را همراه با جوابش بيان مىكنيم .
اشاعره قانون لطف را انكار كرده و بر آن چندين اعتراض دارند :
اعتراض اول : هنگامى مىتوان گفت فلان امور لطف است و لطف هم بر خداوند واجب است كه به همه جهات و مصالح و مفاسد امور و كارها محيط باشيم و آگاهى داشته باشيم ؛ يعنى بر ما محرز باشد كه فلان عمل صددرصد داراى مصلحت بوده و هيچگونه مفسدهاى ندارد و اما به صرف اينكه بدانيم كه در فلان عمل مصالحى وجود دارد ، ولى ندانيم كه آيا مفاسدى هم دارد يا خير نمىتوانيم بگوييم : هذا العمل لطف و كل لطف واجب على اللّه ؛ زيرا شايد اين لطفى كه شما بر خدا واجب مىكنيد داراى جهات قبحى هم باشد كه شما از آن آگاه نيستيد با احتمال نمىتوانيم به ضرس قاطع بگوييم : لطف خدا واجب است .
جواب ما : لطف يعنى امورى كه ما را به طاعت خدا نزديك و از معصيت خدا دور مىدارد و چيزى كه اينگونه باشد ما يقين داريم كه هيچ مفسدهاى نداشته ، بلكه