غرض عبث است و كار عبث قبيح است و مولاى حكيم كار قبيح انجام نمىدهد ، پس احتمال دوم صحيح است ، آنگاه آن غرضى كه خدا از تكاليف دارد از دو حال خارج نيست : يا غرض به خود ذات خداوندى عائد و و اصل است و يا به غير ذات حق احتمال اول باطل است ؛ زيرا مستلزم نقص و حاجتمندى براى خداوند است ؛ در حالى كه قبلا ثابت شد كه ذات حق كامل على الاطلاق بوده و داراى غرض استكمالى نيست ، پس احتمال دوم صحيح است . آنگاه آن غرضى كه به غير عود مىكند آن غير يا انسان ديگرى است و يا فاعل اين تكاليف است كه خود من مكلف باشم ، احتمال اول باطل است ؛ زيرا نزد همهء عقلا قبيح است كه من دچار مشقّت و سختىها شوم ، ولى ثواب و پاداش كارم را به ديگرى بدهند و يا من كار زشتى را مرتكب شوم ، ولى ديگرى مجازات كنند .
گنه كرد در بلخ آهنگرى * به شوشتر زدند گردن مسگرى
پس احتمال دوم صحيح است . آنگاه وصول من به آن غرض الهى از تكليف از دو حال خارج نيست : يا از ابتدا و بدون تكاليف هم ممكن است و يا ممكن نيست .
احتمال اول فاسد است ؛ چون اگر بدون تكليف هم حصول آن غرض ممكن است ، پس وجود تكاليف عبث خواهد بود و خداوند از ارتكاب قبايح منزه است ؛ پس احتمال دوم صحيح است . آنگاه غرض خداوند از تكاليف يا ضرر رساندن به بندگان است و يا منفعترسانى ؟ احتمال اول باطل است ؛ چون اضرار به غير قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود ؛ پس احتمال ثانى صحيح است . آنگاه خود اين فرض از دو حال خارج نيست : يا غرض از تكليف اين است كه هركس در خارج مكلف بود بالفعل هم منفعت نصيب او بشود كه اين باطل است ؛ چون در خارج انسانهاى فراوانى را مىبينيم كه مكلف هستند و بالفعل هم ثواب و نفع به آنها نمىرسد ؛ مثل كفار و فساق ، و يا غرض از تكليف اين است كه انسانها در معرض ثواب الهى قرار گيرند كه با اختيار خود بتوانند به ثواب برسند كه به نظر ما حق همين است .
با توضيحاتى كه داده شد مىگوييم : غرض از تكاليف عبارت است از تعريض و در معرض ثواب قرار دادن و ثواب عبارت است از پاداش همراه با مدح و تعظيم و