مىخواهند به آن مطلوبها برسند و به خواستههاى خود جامه عمل بپوشند و نيز داراى سلايق و اذواق گوناگونى هستند كه هركدام مىخواهند طبق سليقه آنها عمل شود و به اصطلاح « كلّ يجر النار إلى قرصه » . اينجاست كه خواه ناخواه تنازع و كشمكش در ميان انسان در مىگيرد و تنازع و جنگ سبب نابودى و هلاكت نسل بشر مىگردد .
4 . براى رفع اختلافات و جلوگيرى از درگيرىها جامعهء بشرى به يك دستور العمل و قانون جامع و همهجانبه محتاج است تا عادلانه ميان مردمان حكم كند و همه انسانها به آن گردن نهند .
5 . اين قانون از دو حال خارج نيست :
الف . قوانين بشرى كه به دست خود بشر و انديشمندان قوم وضع شود ؛
ب . قوانين الهى كه به دست انبيا و انسانهاى استثنايى تاريخ به بشريت ابلاغ شود .
قوانين بشرى هر اندازه كه كامل باشد قادر نيست كه خوشبختى جامعه را تأمين كرده و يك زندگى سالم انسانى فراهم سازد و جلوى چپاولها و غارتگرىها و ستمها را بگيرد ؛ به دليل اينكه اولا قوانين بشرى ضمانت اجرايى ندارد و ثانيا هنوز انسانها نتوانستهاند خود را شناخته و به همهء نيازها و ابعاد خويش واقف شوند تا قانونى كامل و جامع وضع كنند . ثالثا چون سليقهها مختلف است ، هر گروهى مىخواهد كه سليقه او در قانونگذارى اعمال شود و به فرموده قرآن :
كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ، *
آنگاه نقض غرض خواهد شد ؛ زيرا غرض از وضع قانون رفع خصومت است و با اعمال سليقهها خصومتها زنده و بيشتر مىشود ؛ پس بايد قانون الهى در جامعه حاكم باشد و اين قوانين به دست افرادى عرضه شود كه به مبداء جهان متكى بوده و از طريق وحى الهى قانون را مىگيرند و مردم هم در برابر آنها تسليم محض باشند و اين هم در صورت داشتن معجزه است . لذا هيچ پيامبرى بويژه انبياى اولو العزم خالى از معجزه نبودند .
6 . از سوى ديگر مسلّم است كه افراد بشر در پذيرفتن حقايق و قبول خير و شر و اتصاف به فضايل و اجتناب از رذايل يكسان نبوده ، بلكه متفاوتاند . لذا انبيا بايد